خلاصه ماشینی:
) أو ما يُعرف في لسان الدين بحق الله وحق الناس؛ وفي الوقت الذي كان يوصي فيه قائلاً: «لا تفاخر بالفجور ولا تبع الزهد»5، فإنه في حكم نسبي كان يفضل ارتكاب الذنب الفقهي على الذنب الأخلاقي، وكان يرى آفات الثاني أعظم من الأول:6 بادهنوشی که درو روی و ریایی نبود بهتر از زهدفروشی که درو روی و ریاست میخور که صد گناه ز اغیار در حجاب بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی دام تزویر مکن چون دگران قران را فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد که می حرام ولی به ز مال اوقاف است بیا که خرقه من گرجه رهن میکدههاست ز ما مال وقف نبینی به نام من در می این تقویام تمام که با شاهدان شهر ناز و کرشمه بر سر منبر نمیکنم ولكن ما هي أسباب هذا التفضيل؟ لماذا يفضل الخواجة شرب الخمر بلا رياء ولا وجه (تظاهر)، على الزهد المليء بالوجه والرياء؟ يرى الكاتب أنه يمكن تعداد الأسباب التالية لهذا التفضيل وطريقة الإدراك والسلوك: أ) في الظاهر، أهم سبب لحافظ في هذا التفضيل هو أن الذنب الفقهي لا يتضمن ألم ومعاناة الآخرين؛ أي أن ارتكابها لا يسبب ضرراً أو خسارة لخلق العالم؛ بل يمكن القول إنه بالنسبة للخواجة، فإن الذنب [الذي لا يُغتفر] الوحيد هو ذنب إيلام الناس وإيذاء الغير: مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست زحمتی میکشم از مردم نادان که مپرس برو معالجت خود کن ای نصیحتگو شراب و شاهد شیرین که را زیانی داد؟ چه شود گر من و تو یک دو قدح باده خوریم باده از خون رزان است نه از خون شماست من اگر باده خورم ورنه چه کارم با کس حافظ راز خود و عارف وقت خویشم وبالفعل يمكن القول إن ترك الجفاء والإيذاء هو «أسمى أصل في أخلاق الرندي»7، ومن هذا المنطلق يجد الخواجة أحد سبل النجاة والفلاح في قلة الإيذاء/عدم الإيذاء: دلش به نالش میازار و ختم کن حافظ که رستگاری جاوید در کمآزاری است8 أما بالنسبة للذنوب الدينية/الأخلاقية فالوضع مختلف، وهذا الأمر لا ينطبق عليها، لأن الذنوب الدينية/الأخلاقية تسبب الضرر والخسارة وإيذاء خلق العالم، وبتعبير حافظ، تشعل النار في حصاد الدين، وبارتكاب هذه الذنوب تتلوث وتتكدّر الحياة الدينية/الأخلاقية للناس:9 آتش زهد ریا خرمن دین خواهد سوخت حافظ این خرقه پشمینه بیانداز و برو اگر به بادهء مشکین دلم کشد شاید که بوی خیر زد زهد ریا نمیآید حافظ این خرقه بیانداز مگر جان ببری کآتش از خرمن سالوس کرامت برخاست صراحی میکشم پنهان و مردم دفتر انگارند عجب گر آتش این زرق در دفتر نمیگیرد مرغ زیرک به در خانقه اکنون نپرد که نهادست به هر مجلس وعظی دامی كذلك، فإن ارتكاب الذنوب الدينية/الأخلاقية (الرياء والسالوس والنفاق...