چکیده:
واقعگرایی اخلاقی این آموزه است که برخی گزارهها که ادعا میکنند انجام برخی اعمال از نظر «اخلاقی» خوب (الزامی، بد یا اشتباه) هستند، درست میباشند. این مقاله سه تعریف مختلف از اینکه چه چیزی یک عمل را از نظر «اخلاقی» خوب میکند (همراه با تعاریف متناظر برای الزامی، بد یا اشتباه بودنِ «اخلاقی») بررسی میکند که واقعگرایی اخلاقی را به دیدگاهی روشن و باورپذیر تبدیل کند. تعریف اول، «خوب بودن اخلاقی» را به عنوان «در کل مهم بودن برای انجام دادن» تعریف میکند؛ و تعریف دوم آن را به عنوان «در کل مهم بودن برای انجام دادن به دلایل قابل تعمیم جهانی» تعریف میکند. این مقاله استدلال میکند که هیچکدام از این تعاریف کافی نیستند؛ و دیدگاه کونیو (Cuneo) و شفر-لاندو (Shafer-Landau) را توسعه میدهد که ما به تعریفی نیاز داریم که تا حدی بر اساس نمونههای الگوی اعمال خوب اخلاقی باشد، که آنها آنها را «نقاط ثابت اخلاقی» مینامند. از این رو، تعریف سوم و نهایی این است که یک عمل از نظر اخلاقی خوب است اگر «در کل انجام دادن آن مهم باشد زیرا این امر از یک اصل بنیادی قابل تعمیم جهانی پیروی میکند، که متعلق به سیستمی از چنین اصولی است که تقریباً تمام نقاط ثابت اخلاقی را شامل میشود؛ زمانی که یک اصل بنیادی پیشنهادی، اصلی باشد که نشان داده شود با تمرین تعادل تأملی در طول قرنهای متمادی، بسیار محتمل است که درست باشد'.
خلاصه ماشینی:
از این رو، تعریف سوم و نهایی این است که یک عمل از نظر اخلاقی خوب است اگر «در کل انجام دادن آن مهم باشد، زیرا این امر از یک اصل بنیادی قابل تعمیم نشون میگیرد، که متعلق به سیستمی از چنین اصولی است که تقریباً تمام نقاط ثابت اخلاقی را شامل میشود؛ زمانی که یک اصل بنیادی پیشنهادی، اصلی باشد که با تمرین تعادل تأملی در طول قرنهای بسیار، نشان داده شود که با احتمال بسیار زیاد صادق است».
اگر آنچه باعث درست بودن یک گزاره اخلاقی خاص میشود، ترکیب یک گزاره غیر اخلاقی خاص و یک اصل کلی P باشد که تنها در برخی از جهانهای ممکن از جمله جهان واقعی درست است، آنگاه همچنان یک اصل از نظر متافیزیکی ضروری و در نتیجه بنیادین به این شکل وجود خواهد داشت: «{در چنین و چنان شرایطی (تعریف شده توسط گزارههای غیر اخلاقی) از جمله شرایط فعلی}، P درست است.
اما غیرمعقول است که فرض کنیم هر اصل کلی از نوع نقاط ثابت (حتی اگر همه آنها شامل بندی مانند «در جهانهای به اندازه کافی مشابه جهان ما» باشند)، چه رسد به هر اصل بحثبرانگیزتر که ادعا میکند نوعی از عمل که با اصطلاحات غیر اخلاقی توصیف شده، در کل مهم است، مستلزم یک تناقض باشد.
این شکل به این صورت خواهد بود که یک عمل تنها زمانی میتواند «از نظر اخلاقی» خوب (بد، الزامی یا نادرست) محسوب شود که از نوعی از اعمال باشد که به گونهای خاص با اعمالی که بسیاری از انسانهای دیگر نیز آنها را خوب (یا هر چیز دیگری) میدانند، مرتبط باشد زیرا آنها از نظر کلی برای دلایل قابل تعمیم (برای انجام دادن یا انجام ندادن) مهم هستند.