خلاصه ماشینی:
پس چه دلایلی باعث شد که -در ابتدا- مصر و لیبی برای مداخله جهت حل بحران سودان اقدام کنند، آن هم با وجود اینکه سالها اجازه داده بودند این بحران بدون مداخله به سمت حل شدن حرکت کند؟ و از سوی دیگر، چرا دولت و اپوزیسیون با این تحرک واکنش نشان دادند و جهتگیری خود را از جنوب و شرق به سمت شمال تغییر دادند، بلکه برخی از نمادهای آنها به سمت دیدارهای مستقیم با دولت سودان سوق پیدا کردند، به طوری که دکتر حسن الترابی و دکتر صادق المهدی رو در رو با یکدیگر دیدار کردند؟ و پیش از این و پس از آن، چه عوامل جدیدی باعث شد که هم دولت و هم اپوزیسیون به سقف متفاوتی برای حل بحران رضایت دهند؟ و در نهایت، حدود راه حل پیشنهادی فعلی در مقایسه با ریشههای انباشته شده بحران سودان که از چهل سال گذشته فراتر رفته است، چیست؟!
اما پرسش همیشگی که تمام تلاشهای پیشین برای حل مشکل سودان را تحتالشعاع قرار داده، این است که آیا شرایط عینی برای پیریزی اساسی جهت حل این مشکل مزمن فراهم شده است؟ مشکلی که از اوت/آگوست سال 1955 با شعلهور شدن شورش آغاز شد و از آن زمان تاکنون، شعلههای آن هر از گاهی تا زمان حاضر زبانه کشیده است؟ و آیا بحران بیثباتی حکومتی که از زمان استقلال سودان در سال 1956 تا به امروز همراه آن بوده، پایان خواهد یافت؟ کسی که جزئیات ابتکار عمل لیبی-مصری، مذاکرات جاری، تکرار تحرکات آمریکا و ماهیت راه حلهای پیشنهادی را دنبال میکند، میتواند به ارزیابی از موقعیت دست یابد که در نکات زیر خلاصه میشود: (1) حکومت نجات موفقیت قابل توجهی در تغییر نقشه سیاسی، فرهنگی و اجتماعی سودان به دست آورده است، به گونهای که در صورت تکمیل شدن، پایهای برای تضعیف عوامل دائمی تنش در بدنه ملت سودان و کاهش احتمال زمینلرزههای سیاسی که بر سودان پیاپی وارد شده، ایجاد خواهد کرد.