خلاصه ماشینی:
و اگر هدف من در اینجا هدفی کمی (عددی) بود، جداول آماری را به خواننده ارائه میکردم و نمودارهایی برای نشان دادن سرعت گسترش آموزش ترسیم مینمودم، اما همانطور که پیشتر گفتم، نمیخواهم اکنون درباره جنبه کمی صحبت کنم، و مدارک صادر شده، زیرا ممکن است تمام اینها به بهترین شکل انجام شود بدون آنکه منجر به فرهنگسازی واقعی فرزندان ملت گردد، و چه خیری از اهداف ملی که در قوانین اساسی و قوانین نوشته میشوند اما در عمل اجرا نمیشوند، انتظار میرود؟ بلکه چه سودی از آموزش مدرسهای که شهروند مولد تربیت نمیکند، امید میرود؟ زیرا ممکن است نظامهای آموزشی ارتقا یابند اما فرهنگ ارتقا نیابد، و ممکن است فرهنگ در ملتی والا باشد بدون آنکه برنامههای درسی کامل باشند، و همچنین آگاهی ملی ممکن است در جان افراد شدید باشد بدون آنکه در قوانین و قوانین اساسی هیچ اشاره واضحی به آن شده باشد.
اگر ادامه میدادم و آنچه نظامهای تربیتی ما از اصول آرمانی در بر دارند را فهرست میکردم، در این باره نوشتههای بسیاری مینگاشتم؛ پس اجازه دهید تنها به همین مقدار که ذکر کردیم بسنده کنیم و اکنون از خود بپرسیم: آیا توانستهایم این اصول را در تربیت واقعی خود محقق سازیم؟ آیا همانطور که نظامهای ما میگویند، نسل جدیدی را پرورش دادهایم که از نظر جسمی و فکری قوی، آراسته به اخلاق والا، مفتخر به میراث عربی، مجهز به دانش، آگاه از حقوق و وظایف خود، عامل برای مصلحت عمومی و سرشار از روح همبستگی و برادری میان همه شهروندان باشد؟ برای پاسخ به این سؤال میگویم که آموزش و پرورش عربی با وجود پیشرفت نسبی که تا کنون به دست آورده است، هنوز به هدف نهایی خود نرسیده است؛ و این به دلایل بسیاری است، از جمله نوپا بودن رنسانس در کشورهای عربی، ناچاری ما به بسیج کردن تمام نیروهایمان برای مبارزه با استعمار، عدم رشد اقتصادی در تمام سرزمینهای عربی با هماهنگی و یکپارچگی یکسان، افزایش آشفتگیهای سیاسی و اجتماعی، و تمایل ما به تقلید از تمدن اروپایی بدون آنکه بتوانیم میان آن و نیازهای ملی خود تعادل برقرار کنیم.