Skip to main content
فهرست مقالات

سیمای ظاهری پیامبر اسلام (ص)

نویسنده:

(2 صفحه - از 27 تا 28)

کلید واژه های ماشینی : پیامبر ، الشمایل المحمدیه ، روایت ، موی رسول خدا ، رسول خدا ( ص ) ، پیامبر اسلام ( ص ) ، مولف کتاب الشمایل المحمدیه ، پیامبر اکرم ( ص ) ، کتاب ، نبی

خلاصه ماشینی:

"مختصات فیزیکی پیامبر(ص) حاج شیخ عباس قمی،به دنبال ارایه مختصر اطلاعاتی در خصوص محمد بن عیسی بن سوره ترمذی و اینکه وی از حافظان بزرگ اهل سنت و صاحب‌ یکی از کتب صحاح شش‌گانه اهل سنت موسوم به«سنن ترمذی»بوده،کتاب‌ خود را با شرح جزئیات چهره پیامبر اکرم(ص)شروع کرده و نوشته:از انس بن‌ مالک روایت شده که پیامبر(ص)نه خیلی بلندقد بود و نه کوتاه،نه سپید رنگ‌ پریده بود و نه گندمگون سیه چرده. مؤلف الشمایل المحمدیه،به نقل از ابو حجیفه نوشته که:«عده‌ای به‌ پیامبر(ص)عرض کردند چرا مویتان سپید شده و آن حضرت با اشاره به سوره‌ هود و تأکید بر آیه فاستقم کما أمرت(-استقامت نما چنانکه مأمور شده‌ای)، فرمود:سوره هود و نظایر آن مرا پیر و مویم را سپید کرده است»با توجه به اینکه‌ در کمتر منبعی از منابع موجود،به سپیدی موی پیامبر(ص)اشاره شده،خضاب‌ کردن مو،توسط آن حضرت مورد تأکید اغلب محققان قرار گرفته و این استنباط برای محققان از آنجا به وجود آمده،که مؤلف الشمایل المحمدیه نوشته است: «از ابو هریره پرسیدند:آیا رسول خدا موی خود را خضاب می‌فرمود و ابو هریره‌ پاسخ مثبت داد."

صفحه: از 27 تا 28
27 گلستان قرآن , خرداد 1380 - شماره 66

28 گلستان قرآن , خرداد 1380 - شماره 66

(به تصویر‌ صفحه مراجعه شود) خـود را بـه صورت چهار گیسو بافته بود.در حـالی کـه مـولف کـتاب الشـمایل المحمدیه،به نـقل از لنـس به مالک نوشته:«موی رسول خدا(ص)تا میانه‌ گوش‌ او بود»و از تفاوت‌هایی که بین اقوال وجود دارد،مـی‌توان دریـافت پیـامبر گاه موی خود را بلند و گاه کوتاه نـگه مـی‌داشته اسـت.

هـمچنین مـؤلف«الشـمایل المحمدیه»از انس بن‌ مالک‌ نقل کرده است که «رسول خدا(ص)موی سر را بسیار روغن می‌زد و محاسن را بسیار شانه می‌کرد» و همو گفته که در سر و روی‌ پیامبر‌(ص)بیش از چـهارده موی سپید‌ رویت‌ نکرده بود و نقل است از جابرین سمر در مورد موی سر و صورت حضرت محمد(ص) پرسش کردند و وی پاسخ داد:وقتی موی سر را روغ‌ می‌زد‌،موی سپید دیده نمی‌شد‌ و هنگامی‌ که روغـن نـمی‌زد،اندکی موی سپید دیده می‌شد.

مؤلف الشمایل المحمدیه،به نقل از ابو حجیفه نوشته که:«عده‌ای به پیامبر(ص)عرض کردند چرا مویتان سپید شده و آن حضرت با‌ اشاره‌ به سوره هـود و تـأکید بر آیه فاستقم کما أمرت(-استقامت نما چنانکه مأمور شده‌ای)، فرمود:سوره هود و نظایر آن مرا پیر و مویم را سپید کرده است»با توجه بـه ایـنکه‌ در‌ کمتر منبعی‌ از منابع موجود،بـه سـپیدی موی پیامبر(ص)اشاره شده،خضاب کردن مو،توسط آن حضرت مورد تأکید‌ اغلب محققان قرار گرفته و این استنباط برای محققان از آنجا به‌ وجود‌ آمده‌،کـه مـؤلف الشمایل المحمدیه نوشته اسـت: «از ابـو هریره پرسیدند:آیا رسول خدا موی خود را خضاب ‌‌می‌فرمود‌ و ابو هریره پاسخ مثبت داد.جهندمه نیز گفته است:رسول خدا(ص)را دیدم‌ که‌ از‌ منزلش بیرون می‌آمد.شست و شو کرده بودو سر خـود را خـشک می‌کرد و بر آن،اثر‌ رنگ و خضاب دیده می‌شد.»به اضافه این که انس بن مالک تأیید کرده‌ که«موی رسول خدا‌ را‌ خضاب شده رؤیت کرده بود.»

تو،والاتری ز انچه من گـویمت

سـعدی

کریم السـجایا،جمیل الشیم‌ نبی البرایا،شفیع الامم‌ امام رسل،پیشوای سبیل‌ امین خدا،مهبط جبرئیل‌ شفیع الوری،خواجه بـعثت‌ و نشر امام الهدی،صدر دیوان حشر کلیمی که چرخ فلک طـور اوسـت‌ هـمه نورها پرتو نور اوست‌ شفیع مطاع نبی کریم‌ قسیم جسیم نسیم و سیم‌ یتیمی که ناکرده قرآن درسـت‌‌ ‌ کـتبخانه‌ چند‌ ملت بشست‌ چو عزمش بر آهیخت شمشیر بیم‌ به معجز میان قـمر زد دو نـیم‌ چـو صیتش در افواه دنیا فتاد تزلزل در ایوان کسری فتاد به لا،قامت لات‌ بشکست‌ خرد به اعـزاز دین،آب عزی ببرد نه از لات و عزی برآورد گرد که تورات و انجیل منسوخ کرد شـبی بر نشست،از فلک در گـذشت‌ بـه تمکین و جاه از‌ ملک‌ در گذشت‌ چنان گرم در تیه قربت بداند که بر سدره جبریل از او باز ماند بدو گفت سالار بیت الحرام‌ که‌ای حامل وحی،برتر خرام‌ چو در دوستی‌ مخلصم‌ یافتی‌‌ عنانم ز صـحبت چرا تافتی؟ بگفتا:فراتر‌ مجالم‌ نماند‌ بماندم،که نیروی بالم نماند اگر یک سر میو برتر پرم‌ فروغ تجلی بسوزد پرم‌ نماند به عصیان کسی در گرو‌ که‌ دارد‌ چنین سیدی پیشرو چه نـعمت پسـندیده گویم ترا‌ علیک‌ السلام ای نبی الورا درود ملک بر رون تو باد بر اصحاب و بر پیروان تو باد چه کم گردد‌ ای‌ صدر‌ فرخنده پی‌ ز قدر رفیعت به درگاه حی‌ که باشند مـشتی‌ گـدایان خیل‌ به مهمان دار السلامت طفیل‌ خدایت ثنا گفت و تبجیل کرد زمین بوس قدر تو جبریل کرد‌ بلند‌ آسمان‌ پیش قدرت خجل‌ تو مخلوق و آدم هنوز آب و گل‌ تو اصل‌ وجود‌ آمـدی از نـخست‌ دگر هرچه موجود شد،فرع تست‌ ندانم کدامین سخن گویمت‌ که والاتری ز آنچه‌ من‌ گویمت‌‌ تو را عز لولاک تفکین بس است‌ ثنای تو طه و یاسین بس‌ است‌‌ چه‌ وصفت کـند سـعدی نـاتمام‌ علیک الصلوة ای نبی السلام