Skip to main content
فهرست مقالات

نوروز و عدل بهاری

نویسنده:

(2 صفحه - از 46 تا 47)

کلید واژه های ماشینی : نوروز ، دی ، بهار ، نوروز و عدل بهاری ، جمشید ، مردم ، فروردین ، دیوان ، جمشید پادشاه اسطوره‌ای ایران ، باد

خلاصه ماشینی:

"ز فرباد فروردین، جهان چون خلد رضوان شد همه حالش دگرگون شد، همه رسمش دگرسان شد توانگر گشت و خوش طبع و جوان از «عدل فرورین» اگر درویش و ناخوش طبع و پیر از جور آبان شد (دیوان امیر معزی ص 161) مولانا در دیوان غزلیات خود، دی (زمستان) را به دزدی دیوانه مانند کرده و «عدل بهار» را به شحنه‌ای، که با آمدن عدل بهار، او پنهان می‌شود. زکوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی از این باد ار مددخواهی، چراغ دل برافروزی به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی سخن در پرده می‌گویم چو گل از غنچه بیرون آی که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی (11) به امید روزی که جنگ افروزان و قدرت‌های مسلط و مغرور نابود شوند و دامن جهان از جنگ و خونریزی و غم و اندوه و تبعیض و فقر و تحقیر و توهین پاک شود و صلح عادلانه بر حیات بشری، سایه‌افکن گردد و مردم جهان در کمال آرامش و عدالت و شادابی و صلح و صفا، در کنار هم زندگی کنند."

صفحه: از 46 تا 47
46 کیهان فرهنگی , فروردين 1384 - شماره 222

‌ ‌‌‌دربـاره‌ نوروزو بهار، بسیار گفته و نوشته‌اند. شاعران، نویسندگان، نقاشان، فیلسوفان، حکیمان، ادیبان و عامه مـردم‌، هـر‌ یـک‌ به بعدی از ابعاد آن پرداخته‌اند.

نوروز چشمه فیاضی است، که فیض آن جاودانی و برپایی‌ آن در ایران زمین، ابـدی است. تا ذوق سلیم پارسی و ایرانی در کره‌ خاکی است، نوروز نیز‌ برپاداشته‌ خواهد شـد. زیرا هر چیز کـه بـا فطرت انسانی سازگار باشد، مانا و پایدار است.

بهار و اولین روز آن (اعتدال بهاری و برابری شب و روز) در آثار بازمانده ادبیات فارسی، به عنوان نماد‌ و سمبل برابری و مساوات موضوع نوشته زیر است که از نظر خوانندگان عـزیز می‌گذرد.

جمشید پادشاه اسطوره‌ای ایران و بنیانگذار جشن نوروز، عدل را در میان مردم همانند بهار می‌دانست و معتقد بود همان‌گونه‌ که‌ بهار طبیعت، شکوفایی و صفا و شادابی در جهان پدید می‌آورد عدل هم در میان مردم، دوسـتی و یـگانگی و خوشحالی و صفا به وجود می‌آورد. بازتاب این مفاهیم در ادبیات فارسی کم و بیش دیده‌ می‌شود‌. در این اشارات، معمولاً هرگاه از «عدل فروردین» یا «عدل بهار» و طبیعت سخن می‌گویند، یادآور عدالت جمشیدی اسـت. ایـن رسم و اعتقاد آن چنان دلنشین و مردم‌پسند بود که پس از‌ جمشید‌ هرگز فراموش نشد. با این که ضحاک و دیگر پادشاهان و امیران با این مفهوم، زیرکانه دشمنی ورزیدند اما هرگز نتوانستند آن را از دل‌های مـردم پاک کـنند. عدالتی که توانگری‌ و خوشدلی‌ و بی‌مرگی‌ و آزادگی را برای مردم به‌ ارمغان‌ می‌آورد‌.

چنان که در داستان‌های اساطیری نقل شده، جمشید برای پشتیبانی و جانبداری از مردم بی‌پناه و مستمند که از حقوق اجتماعی بی‌بهره بـودند‌، انـقلاب‌ کـرد‌. آرزوی او این بود که همه مـردم، عـادلانه‌ از‌ مـواهب زندگی و بخشش‌های خداوند بهره‌مند شوند. از این روی، نوروز را آغاز برقراری آیین «داد و برابری» قرار داد و آن‌، روزی‌ بود‌ که مردم ستمدیده برای نخستین بـار مـورد حـمایت قرار می‌گرفتند‌. به همین دلیل بود که ایـن سـنت تا دیرگاهان در یادها باقی ماند و هرگز به دست فراموشی سپرده‌ نشد‌ و به‌ خاموشی نگرایید.

در روایات زرتشتی و بخش‌هایی از اوستا آمـده اسـت، کـه‌ جمشید‌ در این روز به در دوزخ کلید برنهاد و آن در را به روی مردم بست. کسی‌ در‌ هـنگام‌ شهریاری او نمرد... پس از بند کردن اهریمن و دیوان به خوشی و شادمانی‌ از‌ آنجایگاه‌ برگشت و تاج شهی بر سر نهاد و موبدان و سـران بـه او درود گـفتند. و آن روز‌ را‌ «نوروز‌» خواندند.(1)

پس از جمشید تا آنجا که کتاب‌های تاریخ نوشته‌اند، شاهان بـه هـر نحو‌ که‌ بود به پیروی از جمشید به همین گونه، روز نوروز به مظالم می‌نشستند‌(2) و به‌ داد‌ مردم سـتمدیده مـی‌رسیدند و نـیکی‌ها می‌کردند.

چنان که در تاریخ بلعمی آمده: « قدس سره‌جمشید[ چنین‌ روز‌ که به مـظالم نـشست روز هـرمزد بود از ماه فروردین، پس آن روز‌، نوروز‌ نام‌ کردند و تاکنون سنت گشت.(3)» در «سیاست‌نامه» آمده است:

«چنین گـویند کـه رسـم ملکان عالم عجم‌ چنان‌ بوده است که روز مهرگان و روز نوروز پادشاه مرعامه را باردادی و هیچ‌ کـس‌ را‌ بـازداشت نبودی و پیش به چند روز، منادی فرمودی که: بسازید فلان روز را تا هر‌ کسی‌ شـغل‌ خـویش بـساختی و قصه خویش بنوشتی و حجت خویش به دست آوردی و خصمان کار‌ خویش‌ را بساختندی و چون آن روز بودی مـنادی مـلک از بیرون در بایستادی و بانگ کردی که: اگر‌ کسی‌ مر کسی را باز دارد از حاجت برداشتن در ایـن روز، مـلک‌ از‌ خـون او بیزار است. پس ملک قصه‌های‌ مردم‌ بستدی‌ و همه پیش بنهادی و یک یک می‌نگریدی.(4)»

«گویند‌ اکاسره‌ هـر سـال از نوروز عامه تا نوروز خاصه که شش روز باشد، حاجت‌های‌ مردم‌ را برآوردندی...(5)»

و ا یـنک بـه بـازتاب‌ این‌ موضوع در‌ شعر‌ پارسی‌ توجه می‌کنیم:

صائب تبریزی لفظ «بهار‌ عدل‌» را در بیتی به کار بـرده و مـی‌گوید:

در آن ریـاض که باد‌ «بهار‌ عدل» بجنبد

چو گل شکفته شود‌ و هرکسی که غـنچه شـد‌ این‌ جا

ناصر خسرو می‌گوید: نرگس‌ و گل‌ (سرخ) که از ستم و جوی دی (زمستان و بیدادگری) ناپدید شده بـودند و بـا فرارسیدن‌ «عدل‌ فروردین» دوباره ظاهر

47 کیهان فرهنگی , فروردين 1384 - شماره 222