Skip to main content
فهرست مقالات

هیاهوی جنگجویان و جاشوهای خلیج فارس

نویسنده:

کلید واژه های ماشینی : کاستا، ستوان رودنی، آمریکا، وانت، سرش، استفان، ستوان رودنی با صدای بلند، تخت، ستوان رودنی کاستا، حرکت، صدای جیپ ستوان رودنی، نگاه، کاستا با ستوان رودنی، فکر، کتاب، ستوان رودنی کمی، وسایل کاستا، دور، ستوان رودنی با دیدن آرتور، کاستا دور شدن وانت، رودنی از کار کاستا، صدای بلند کاستا، دفتر ستوان رودنی، نظامیان، نیروهای افغانی، تخت کاستا، کاستا نگاه تندی به آرتور، کاستا کتاب، نگاه کن کاستا، صدای بلند

خلاصه ماشینی: "جبهه متحد اسلامی روز قبل وارد کابل شده بود و آنها باید هرچه سریعتر برای در دست گرفتن کنترل شهر به کابل می‌رفتند. چرخید و کتاب را به طرف‌ کاستا که روی تختش نیم‌خیز شده بود پرتاب کرد. رودنی از کار کاستا انتقاد کرد و گفت:«لازم‌ نیست برای دشمن دلسوزی کنید. آرتور که‌ برای آوردن آذوقه به انبار بزرگی در قسمت تحت کنترل نیروهای ائتلاف‌ رفته بود به پایگاه خودی باز می‌گشت گفت:«کاستا چند لحظه دیگه جلو پایگاه هستم آماده باش. تا وقتی که آرتور برای پخش غذا آمد،کسی به رفتن کاستا توجه نکرده بود. و بلا فاصله صدای سرهنگ لازاتو را شنید که درست پشت سرش بود:«گروهبان اینجا چی‌کار می‌کنی؟ تو باید الان تو ستون آماده باشی. آرتور که هنوز خبردار ایستاده بود به‌ طوف وانت رفت و برای آخرین‌بار مأیوسانه به ساختمان فرماندهی نگاه‌ کرد. وقتی‌ کاستا به خودش آمد از پشت نفربر به بیرون پرتاب شده بود. همه این زیباییها روزهای گذشته هم اطراف کاستا وجود داشت اما او ندیده بود. همچنین نوشته‌ بود یکی از نگهبانهای گروهان چهارم که شب حادثه در قسمت پارک‌ موتوری مشغول انجام وظیفه بوده شاهد بوده است که در شب سی نوامبر کاستا کلمونز به یکی از نیروهای تحت تعقیب دشمن با لباس بومی،در حال فرار از پایگاه کمک کرده است. توپ کوچک و کاغذی که‌ از نامه درست شده بود دستخوش باد قرار گرفت و غلطان به سمت پایین‌ رفت تا در میان شاخه‌های انبوه و کوچک بوته‌ای گیر کرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.