Skip to main content
فهرست مقالات

الو و خاکستر

نویسنده:

(2 صفحه - از 26 تا 27)

خلاصه ماشینی:

"مریم دلباری فرصت سبز الو و خاکستر نشسته بود و سینی پر از ماهی جلویش گاهی دست تکان می‌داد و مگسها را می‌راند. پوست آفتاب سوخته و چروکیده گردنش را از سوراخ وسط شله می‌دیدم و چند تار مو از فرق‌ سفیدش که رنگ حنا در مقابلش ناتوان مانده،از کنار شله روی خطوط پیشانی افتاده بود. با لبخند گفتم:«ننه عباس،امروز چطوری؟» چند خال آبی را با حالتی به شکل قوس ماه در جای ابرو کشیده بود،در هم فرو برد. بچه‌دار شدم،او هم‌ پسر!شوهرم نه دیگه طلاقم داد،نه روم زن گرفت... همان‌طور که‌ دستمال را میان انگشتان استخوانی‌اش می‌فشرد گفت: «لا مصب او روز پیله کرده بود. رفتم به پاشون افتادم سینه‌ کوفتم التماسشون کردم گیسامو کندم یه کم خاکستر بهم دادن!» چند لحظه‌ای ساکت شد. آخه مگه می‌شه خاکستر رو برد و خاک کرد؟!خواستن گولم بدن... » هنوز نگاهم به سینه‌اش بود که بالا و پایین می‌رفت. سینی خالی را مثل داریه بدست‌ گرفت و با سر انگشت روی آن می‌زد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.