Skip to main content
فهرست مقالات

پیش نیازهای مفهوم شناسانه «نظریه ی فطرت»

نویسنده:

علمی-پژوهشی (وزارت علوم)/ISC (22 صفحه - از 7 تا 28)

بحث دربارة امور و علوم فطری به رغم اهمیت فراوان و پیشینه درازش، همچنان دچار چالش های بسیار، و اختلاف عمیق آرای اندیشمندان به ویژه فیلسوفان است. به نظر می رسد از عوامل اصلی دوام این تفاوت انظار، این است که مبادی تصوریه و تصدیقیة این موضوع، آنچنان که باید، مورد بررسی جدی، دقیق و مستقل قرار نگرفته است. کاستی های موجود در مفهوم شناسی واژة «فطرت» و «فطری» و بی توجهی به تقسیمات فطرت و تفاوت احکام هر قسم و عدم بررسی دقیق عناصر اصلی مفهوم فطری و نارسایی های موجود در روش شناسی این موضوع، از جمله مهم ترین این عوامل است. در این نوشته کوشیده ایم با استخراج معانی مختلف فطرت و فطری از منابع دینی، منطقی، فلسفی و عرفانی و تحلیل مفهوم شناسانة آنها راه را برای تحریر درست محل نزاع هموار سازیم. در پایان نشان داده ایم که دیدگاه رایج دربارة ضرورت دو ویژگی مفهومی «عمومیت» و «زوال ناپذیری» برای امور فطری اثبات پذیر نیست.

خلاصه ماشینی:

"درستی این ادعا، شواهد فراوان دارد که از جمله آنها می توان به این موارد اشاره کرد: الف) نظریة مامایی سقراط: به گفتة افلاطون، سقراط بر این باور بود که همة انسان ها، همة دانش ها را از آغاز در خود دارند (افلاطون، 1380، ج 3، ص1373)؛ ب) نظریة استذکار: نظریه استذکار هم که در آثار افلاطون از زبان سقراط بیان شده، و بر آن استدلال هایی آورده شده است (کاپلستون، 1969، ج 1، ص 171) چیزی جز ادعای فطری بودن علوم نیست (افلاطون، 1380، ج3، ص80ـ86؛ ج1، ص387ـ396)؛ ج) قاعدة «من فقد حسا »: در مقابل این دو فیلسوف، ارسطو با بیان قاعدة «من فقد حسا فقد علما» و تأکید بر بازگشت همة علوم به تجربه، در واقع، به مقابله با ادعای فطری بودن علوم برخاسته است (ارسطو، 1980م، 81 الف ـ 81 ب، ج2، ص385؛ همو، 99 ب ـ 100 ب، ص482-483، 485؛ همو، 1369، ص242 و 202)؛ د) فیلسوفان مسلمان نیز با پذیرش قاعدة «من فقد حسا» (فارابی، 1405ق، ص98- 99؛ ابن سینا، 1405ق، ص220؛ طوسی، 1326، ص 375) و تصریح به نادرستی نظریة یادآوری (فخررازی، 1411ق، ج1، ص374؛ صدرالمتألهین، 1360، ج3، ص487 و 491؛ طباطبائی، 1363، ج2، ص263) به نحوی بر فطری نبودن علوم پافشاری کرده اند؛ 5. این مشکل را می توان به انسان های بزرگسال نیز تعمیم داد و پرسید: بزرگسالان تا چه حدودی از رشد عقلی و ذهنی مورد نظرند؟ و آیا عقب ماندگان ذهنی و انسان های تنهاماندة جنگلی که هیچ حدی از مدنیت را تجربه نکرده اند، می توانند به منزلة مصادیقی از انسان و فردی از نوع، مورد آزمایش امور فطری قرار گیرند؟ تعیین این مرزها برای بحث دربارة مصادیق نقضی که برخی از اندیشمندان غربی مثل لاک مطرح ساخته اند لازم است و دست کم، این گونه ابهامات، باید در هنگام بررسی موارد نقص، مورد توجه جدی قرار گیرند."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.