Skip to main content
فهرست مقالات

بررسی نسبت شناخت و شهرزیستی از رهگذر بازخوانی پیوند فوسیس و لوگوس در اندیشه ارسطو

نویسنده:

علمی-پژوهشی (وزارت علوم)/ISC (21 صفحه - از 99 تا 119)

کلیدواژه ها :

ارسطو ،شناخت ،لوگوس ،فوسیس ،شهرزیستی

کلید واژه های ماشینی : ارسطو ، شناخت ، فوسیس ، شنـاخت ، حقیقت ، فلسفۀ ارسطو ، پیوند ، کـه ارسطو شناخت باشندگان انسانی ، باشندگان انسانی ، دانش

«فوسیس» یکی از مهم­ترین واژگان فلسفی ارسطو است، تا جایی­که می­توان آن را پایه و موضوع شناخت، از دید وی دانست. این واژه رامی­توان در فلسفه او از دو دریچه شناخت انسانی و شناخت راستین نگریست، و بسته به این­که موضوع کدام­یک از این دو باشد، مفهومش متفاوت خواهد بود. بررسی فوسیس در نسبت با دانش انسانی، به پیوند آن با یکی­دیگر از واژگان مهم فلسفه ارسطو؛ یعنی لوگوس، و در پی­ آن، به پیوند شناخت و شهرزیستی در زندگی انسانی ره­می­برد، و از رهگذر این پیوندها دانسته می­شود. اما بررسی آن در نسبت با شناخت راستین، فراتر از پیوندهای یادشده، به حقیقت راستین چیزها ره­ می­برد. با نگاه آموزه­هایی از فلسفه ارسطو، می­توان گفت که نه­تنها انسان می­تواند با گذر از زیست انسانی به زیست خدایی، حقیقت راستین چیزها را دریابد، [بل]که داشتن چنین دریافتی، پیش­شرط هرگونه رویارویی و پژوهش درباره چیزها است. به­همین­رو، می­توان گفت انسان، از پیش، با حقیقت آشنا است.

خلاصه ماشینی:

"نگریستۀ ارسطو از شناخت آنگونه که برای باشندگان انسانی هست ، حقیقتی کـه از راه آن به دست میآید و دیدگـاه وی پیرامـون شناسندگان انسانی را میتوان از این فراز نگاشته های او دریافت : «پژوهش دربارة حقیقت از سویی دشوار و از سویی آسان است ؛ نشان آن، این که هیچ کس نمیتواند خود به سان شایسته و بایسته آن (حقیقت ) را فراچنگ آورد، [اما] همگان به بیراهه نمیروند، [بل ]که هرکس دربارة فوسیس چیزی میگوید، و هرچند به تنهایی، هیچ یا اندکی از آن را درمییابد، از گردآمدة همۀ آنها (گفته ها پیرامون فوسیس / سرشت )، چیز چشم گیری پدید میآید ... به راستی اگر در اندیشۀ ارسطو سرشت یـا صورت چیزها، هستی متـافیزیکی ندارند، و در کنـار آن، بودن چنین هستی متـافیزیکی از نگـاه وی شرط شنـاخت است ، شناخت از دید وی بنیـان خود را از کجـا فراهم میآورد؟ به سخـن سادهتر شالودة شناخت در فلسفۀ ارسطو چیست ؟ آیا در این بارة تناقضی در فلسفۀ او رخ نداده است ؟ البته فلسفۀ ارسطو با دو چالش دیگر رو به رو است که این دشواری را برجسته تر میسازد: پیش از این به شرطهای شناخت راستین یا دانش برهانی و ویژگیهای موضوع و متعلق آنها از نگاه ارسطو پرداختیم و به این نتیجه رسیدیم کـه ضرورت و کلـیبودن سرشت چیزها را باید در قلمرویی جداسان از تک چیزها و محسوسها جستجو کنیم ؛ قلمرویی که در آن همه چیز به سان همیشگی پایدار است و «شدن» را به آن هیچ راهی نیست ."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.