Skip to main content
فهرست مقالات

فرمول‌ های اسم-صفت هنری در شاهنامه ی فردوسی میراثی از سروده‌های شفاهی در خداینامه ی پهلوی

نویسنده:

علمی-پژوهشی (وزارت علوم)/ISC (31 صفحه - از 21 تا 51)

کلیدواژه ها :

شاهنامه ،خداینامه ،صفت هنری ،سروده های شفاهی ،فرمول های اسم ،یشت ها

کلید واژه های ماشینی : فردوسی ، خداینامه ، فرمول ، صفت هنری در شاهنامه‌ی فردوسی ، هنری ، شـاهنامه ، هومر ، شـاهنامۀ فردوسی ، ایلیاد ، صـفت هنری

یکی از ویژگیهای سروده های شفاهی اقوام آریایی- هندواروپایی، کاربرد صفت های هنری در آثار حماسـی و دینی آن هاست . با پژوهش در سنت های زندة نقالی یوگسلاوی و تطبیق نتایج به دسـت آمده با ویژگیهای ایلیاد و ادیسه ، پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که این صـفت ها همراه با نام شـخصیت ها، فرمول هایی را شکل میدهند که هومر آن ها را از سنت شـعری پیش از خود فرا گرفته بود و برای پر کردن وزن اشعار از آن ها استفاده میکرد. در یشـت های اوسـتا نیز کاربرد فرمول اسـم -صـفت هنری، نشان از استفاده از این تکنیک در سـروده های ایران باستان دارد؛ سروده هایی که پس از نگارش شیوه های ادبی سنت شفاهی ، به همان شکل در آن ها حفظ شده است . با دقت در شـاهنامه فردوسی، فرمول های اسم -صفت هنری را به وضوح میبینیم و با توجه به شـواهدی میتوان گفت این فرمول ها زادة ذهن خلاق فردوسی نبوده اند بلکه به احتمال فراوان از منبع فردوســی یعنی شــاهنامه ابومنصــوری که ترجمه خداینامه پهلوی بوده ، اخذ شـــده انـد. از این رهگـذر میتوان نتیجـه گرفـت که خداینامه پهلوی احتمالا بر اســـاس سـروده های شفاهی تحریر شده بوده و این قابلیت را داشته که داستان های مختلف آن پس از نگارش در مجالس گوناگون توسط خنیاگران و قوالان خوانده شود.

خلاصه ماشینی:

"اگر بپذیریم که شـاعرانی چون فرخی، عنصـری و منوچهری، شاهنامۀ فردوسی را ندیده و نخوانده بودند و اصـلا با شـخصـیتی به نام فردوسـی آشـنا نبوده اند -که احتمال آن با توجه به سخنان مینوی و امیدسـالار و مرتضـوی بسیار است - باید پرسید که چرا این شاعران از صفت های هنری به کار رفته در شـاهنامۀ فردوسـی در اشـعار خود اسـتفاده کرده اند؟ مثلا در دیوان آن ها، صفت «زال زر» و مخفف آن «زال » یا «زر» را میبینیم که به جای نام «دستان » آمده است : آن کاو ز دل خلق فروشــســت به مردی نــام پــدر بــهــمــن و نــام پســــر زال (فرخی، ١٣٨٨: ٤٣٦١/٢١٨) گویی او بور سـمند است و منم بیژن گیو گویی او رخش بزرگ اسـت و منم رستم زال (همان : ٤٤٠٧/٢٢٠) نیـامـد، آنچـه ز نوک قلم پـدیـد آمـد ز تـیغ و خنجر افراســـیـاب و رســـتم زر (همان : ٢٢٨٩/١١٨) خـلاف تو رانـده ســــت یعقوبیـان را ز ایــوان ســــام یــل و رســــتــم زر (همان : ١٥٨٥/٨٣) آن که تا دســت به تیر و به کمان برد ببرد آب ســـام یـل و قـدر و خطر رســـتم زر (همان : ٢٩٨٧/١٥٠) به شــاهنامه همیخوانده ام که رســتم زال گهی بشـــد ز ره هفـت خوان بـه مـازنـدر (عنصری، ١٣٦٣: ٣١٩٦/٣٣٧) خدایگان خراســـان نوشـــتی اول شـــعر کجـاســـت هند و کجا نیمروز و رســـتم زال (همان : ١٩٧٨/١٩١) اگــر خــواهــنــدة رزمــش بــه مــیــدان بــود اســــفــنــدیــار و رســــتــم زر (همان : ٥٧٥/٤٨) نبوده بود بر آن شــهر هیچ کس را دســت ز عهـد ســــام نریمـان و گـاه رســـتم زر (همان : ١٤٤٢/١٣٠) جــز ایــن ابــر و جــز مــادر زال زر نــزادنــد چــونــیــن پســــر مــادران (منوچهری، ١٣٨٥: ١٠٤٨/٧٥) ثعالبی نیز که به احتمال فراوان از شــاهنامۀ ابومنصــوری در تدوین کتاب خود اســتفاده کرده اســت (صــفا، ١٣٨٩: ١٠٣)، دربارة نام گذاری دســتان چنین مینویســد: «آنگاه ســام نام فرزند خود را که از ســیمرغ بازیافته بود، دســتان گذارد و عنوان زال زر یافت یعنی پیر بزرگ که لهجۀ مردم ســیســتان و زابلسـتان اسـت » (ثعالبی، ١٣٦٨: ٥٢)."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.