Skip to main content
فهرست مقالات

گندوفار و شاهنامه

نویسنده:

مترجم:

کلیدواژه ها :

شاهنامه ،پارتی ،سکه شناسی ،گندوفار ،سلسله ی هندی

کلید واژه های ماشینی : شاهنامه ، سکه ، گندوفار ، شاه ، پارتی ، گندوفار و شاهنامه ، هندی ، رستم ، ایران ، گرشاسپ

در بحث از تاریخ ایران در روزگار گذشته، میان اطلاعاتی که بر نوشته های نویسندگان باستان ازجمله مورخان یونانی و رومی متکی است و سنت تاریخ نگاری ایرانی که بهترین نماینده اش شاهنامه فردوسی است، عدم انطباق ها، ناهماهنگی ها و اختلاف های بسیاری به چشم می خورد و این امر در حوزه اسامی خاص مشهودتر و بیشتر است. به عنوان مثال قهرمانان و شاهان برجسته شاهنامه جایی در تاریخ ندارند و بالعکس. یافته های سکه شناسی نیز اختلاف فوق را دامن می زند تا آنجا که از دیرباز برخی پژوهشگران برای پر کردن این شکاف به تحقیق پرداخته اند. نویسنده در این جستار، پس از کشف و گزارش دو سکه از سکه های سلسه هندی- پارتی، سلسه ای که درحدود میلاد مسیح بر شرق ایران حکومت می کردند، کوشیده است با خوانش نوشته های روی این سکه ها، در بحث از برخی اسامی خاص، میان شاهنامه و یافته های تاریخی و سکه شناسی پیوند برقرار کند و به این ترتیب، به سهم خود گامی برای حل معضل فوق بردارد.

خلاصه ماشینی:

"درحالیکه این کتیبه بـه عنـوان یـک مرجـع ، تکیه گاهی مستحکم و خوشآیند فراهم میکند، اما مسائل پیچیده تـر مـیشـوند آنگـاه کـه مک دوال فرضیه ای را مبنی بر اینکه دو حاکم جداگانه به نام گندوفار به دنبال هـم وجـود داشته اند، پیشنهاد میکند؛ «گندوفار کبیر» که احتمالا همان پادشاهی است که در کتیبـه از او نام برده شده و پس از او گنـدوفار دوم ٦، همـین اواخـر سـکۀ دراخمـایی بـا تصـویر و نوشته ای مختلف معرفی شده که این مقاله اساسا به آن میپردازد؛ سیمونتا این سکه را بـه یک گندوفار سوم و متقدم تر نسبت داده و او را گندوفار منوس ٧ نامیده است ـ ایـن منـوس لقبی است که چنان که خواهیم دید، مقبولیت آن مورد بحث است . سـپس بـه این نتیجه رسید که ابداگاسس (آبداگز) هندی ـ پارتی نام برده شده بـر سـکه هـا بایسـتی عضوی از خاندان سورن بوده باشد (از آنجا که نام های مشابه در شجره نامـه هایشـان تکـرار میشوند)، یا حتی، شاید همان کسی که ده سال یا بـیش از ده سـال بعـد از آن ، جانشـین گندوفار شد (اگرچه این مطلب به صورت صریح بیان نشده است ). بااین حال ، آوردن ترجمۀ «ملقب به شاه » یـا بـر ایـن دلالـت مـیکنـد کـه او آخرین جزء را به عنوان بیانی از [یک حرف ] حلقی در نظر گرفته ، شـبیه بـه شـکل خـاص اوپسیلون (Υ υ) که این ویژگی در نوشته هـای فارسـی میانـه روی سـکه هـای کوشـانی ـ ساسانی به کار میرود؛ یا اینکه او آخرین حـرف را بـه صـورت «nu» (نـو) (Ν ν) خوانـده و آخرین کلمه را به صورت «Σαν»، درنتیجـه احتمـالا حالـت مفعـولی از «Σα» (شـاه ) را در حالت فاعلی فرضی دریافت کرده است ."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.