Skip to main content
فهرست مقالات

کتاب دده قورقود

نویسنده:

(8 صفحه - از 542 تا 549)

کلید واژه های ماشینی : کتاب دده قورقود، دپه‌گوز، اوغوز، بساط، چوپان، قوجه، تیر، پیرت، شمشیر، خدا

خلاصه ماشینی:

"» (دختر پری غایب شد)چوپان وحشت کرد،عقب‌تر کشید و بسته را بسنگ فلاخن گرفت، هر قدر بیشتر زد،بسته بزرگتر شد،چوپان ترسید،بسته را بحال خود گذاشت و پیش گوسفندان آمد از قضا بایندرخان با سایر بیگ‌های اوغوز برای سیر بیرون آمده بودند،بسر چشمه رسیدند، بستهء عجیبی دیدند،حرکتش دادند،سروتهش معلوم نبود،مردی چند اردنگی بآن زد،(پاره نشد ولی)دید هرچه بیشتر میزدند بسته بزرگتر میشود،چند تن دیگر نیز پیاد شدند و با پاهای خود آن بسته را محکم کوبیدند،ولی هر چه بیشتر زدند بسته بزرگتر شد،پیره اوروز نیز هوس کرد، پائین آمد و خواست پایش را بدان نزدیک کند،مهمیزش ببسته خورد،آنرا پاره کرد،پسری از تویش درآمد که بدنش مانند انسان بود،ولی فقط یک چشم در روی سرداشت. بساط لباس زربفتی پوشیده بود،زن‌ پیش او آمد،سلام کرد،زارزار گریست و گفت: ای جوان غیور-ای فرزند فداکار ایل-ای صاحب کمانیکه از شاخ گوزن ساخته شده-ای پسر نامدار اوروز!بمن یاری کن!در روی زمین مردی پیدا شد،ایل‌اوغوز را عاجز گردانید،شمشیرهای‌ پولادین در بازوی او کارگر نشد،نیزه‌داران زیرک با او نتوانستند کاری بکنند،تیرهای قاین‌1در تن‌ وی اثری نکرد،برئیس پهلوان آلپ‌قازان،ضربت سختی فرودآورد،برادرش قره کونه در دست وی‌ زبون شد،بکدز امن خونی سبیل در دست او فروماند،زهرهء برادرت قیان سلجوق از دست او چاک شد، دنبا در نظر پدر پیرت تیره‌وتار گردید. دپه‌گوز روی به قوجه‌ها کرد و گفت:این چیست که سینهء مرا ناراحت میکند؟ بساط تیر دیگری انداخت،دپه‌گوز برخاست بساط را دید،گفت:باز اوغوز برای ما بره‌ای‌ فرستاده،بساط پا بگریز نهاد،دپه‌گوز دنبالش کرد،دوید و دوید تا دستگیرش ساخت،از گلویش گرفت و بریسمانی بست،بخوابگاه خود آورد و در گوشه‌ای انداخت و بقوجه‌ها گفت:این‌ باشد تا موقع عصر برای من کبابش بکنید."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.