Skip to main content
فهرست مقالات

یکه سوار میدان سرنوشت و مرگ

مترجم:

نویسنده:

(7 صفحه - از 466 تا 472)

کلید واژه های ماشینی : یکه‌سوار میدان سرنوشت و مرگ ، عمر بن عریف ، سلائیل ، زن ، خیمه ، قبیله ، اسب ، عمر بن عریف پا ، عشق ، روزها عمر بن عریف

خلاصه ماشینی:

"-چرا چنین بر سر زبانها افتاده؟ -پسر عمویش درائید دیوانه‌وار دل در او بست و او را بزنی گرفت اما چون از خشم و انتقام مردی عمر نام که بخاطر عشق سلائیل ناپدری خود را کشته سخت بیمناک بود سرزمین حجاز را ترک گفته بقبیلهء ما پیوست. عمر باو مجال لب بستن نداد بسویش جستن کرد و سنان را چنان بقوت بر گلویش فروبرد که‌ نوک خونین آن از پشت گردنش بیرون آمد آنگاه بیک حرکت نیزه و نیزه‌آویز را بر سر دست بلند کرده باهل قبیله عرضه داشت اما گردن تحمل بار تن را نیاروده گلو از هم درید و جسد تمادیر بروی رملها درغلطید. عمر این بگفت و بر زمین افتاده پاهای زیبای سلائیل را غرق بوسه ساخت آنگاه خیمه را ترک گفت و نیزهء خویش را از رملها بیرون کشیده بر پشت سمند وفادارش جست و بسوی صحرا تاخت. رئیس دسته که نوجوانی خوش هیکل و بزرگ‌منش بود و از چشمانش شعلهء جسارت و تهور میجهید سوی او پیش آمد و از روی تعجب در وی نگریسته فریاد برآورد: -تو کیستی که جسارت کرده سر راه بر من گیری و اجرای تصمیم را بتعویق اندازی؟ -ای جوان بی‌احتیاط بدان که مرا یکه سوار میدان سرنوشت و مرگ میخوانند و کس را از قهرم گریز نیست. مهر پدری چنان دلش را لبریز ساخته بود که میخواست خود را سوی او اندازد،در پایش زار بگیرد و پیشانی مردانه‌اش را غرق بوسه سازد جوان جنگجو که می‌پنداشت این حال بر اثر سخنانش در حریف پدید آمده از راه طعن گفت: -دلیری تو تنها در نام است و بر خود از آن نشان نداری."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.