Skip to main content
فهرست مقالات

ولگرد

مترجم:

نویسنده:

(9 صفحه - از 809 تا 817)

کلید واژه های ماشینی : نان ، کدخدا ، راندل ، نجاری ، گاو ، مرد جوان ، سرجوخه ، اثر گوی دومپاسان ، فکر ، کار

خلاصه ماشینی:

"» وی حالا در راه بازگشت بخانه‌اش بود و فکر میکرد در زادبوم خودش که همه او را میشناسند یک کاری که باندازه بخور و نمیر درآمد داشته باشد پیدا خواهد کرد و بهرحال بهتر است از اینکه در جاده‌ها سرگردان و ویلان باشد و تکدی و سئوال کند. مرد جوان یک نفر را که بشهرنشینان مینمود و ردنگتی در تن داشت و زنجیر مطلائی‌ روی سینه‌اش آویزان بود انتخاب کرد و باو گفت: «آقا،من دو ماه است در جستجوی کار هستم و تا بحال نتوانسته‌ام کاری پیدا کنم و حتی یک شاهی هم در جیب ندارم. ژاندارمها بدون اینکه نشان بدهند او را دیده‌اند همچنان با قدمهای موزون و سنگین نظامی میآمدند و همینکه مقابل او رسیدند توقف کردند و مرد جوان را ورانداز نمودند سپس آن یکی که سرجوخه‌ بود جلو آمد و با نگاهی خشمناک و تهدیدآمیز سئوال کرد: «اینجا چه میکنی؟»مرد به آرامی پاسخ داد:«استراحت میکنم. همینکه کدخدا او را دید فریاد برآورد:«آه!آه!تو همان کسی هستی که امروز صبح در جاده دیدم و گفتم که اگر از این ناحیه نروی دستور خواهم داد تو را زندانی کنند بعد رو بسرجوخه کرد و گفت:«بسیار خوب،سرجوخه این کیست؟» سرجوخه پاسخ داد:«ولگردی است بدون جا و مکان و درآمد بطوریکه خودش‌ اظهار داشت با تکدی امرار معاش میکند. دختر سطل‌ها را رها کرد و تمام شیرها بزمین ریخت و فریاد کشید اما چون دانست که در جنگل دور از آبادی‌ کسی به کومکش نخواهد آمد و بعلاوه مرد جوان هم قصد جان او را ندارد بدون اینکه زیاد خشمگین شده و مقاومت کند خودش راتسلیم کرد."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.