Skip to main content
فهرست مقالات

نور کافی

نویسنده:

(4 صفحه - از 106 تا 109)

کلید واژه های ماشینی : اردوگاه ، بلدچی ، فیلم ، فیلم‌بردار ، حاج علاوی ، حس ، حس ، فیلم‌بردار و مسئول گروه شفق ، صدای سوت ، فکر

خلاصه ماشینی:

"مجید قیصری‌ نور کافی چه شکلی شده بود؟آیا تغییری کرده‌ بود؟ساختمان اردوگاه را تا به حال از بیرون ندیده بود. » همهء نگاه‌ها چرخید به سمتی که راننده‌ بلدچی با دست اشاره کرد و زد به شانهء رسول و گفت:«سید،همین‌جا. شفق کمی مکث کرده بود و بعد پرسیده‌ بود:«اگه بعد از ده سال پات برسه‌یه‌ اردوگاه فکر می‌کنی چه اتفاقی برات بیفته، یعنی چه احساسی بهت دست می‌ده؟! » (به تصویر صفحه مراجعه شود) گم‌شده؟خیلی به این کلمه فکر کرده بود. در این چند ماه هر از چند گاهی که‌ یادش می‌افتاد قرار است برود رمادی،از خودش می‌پرسید یعنی چه شکلی شده‌ آنجا؟اصلا اردوگاه هنوز سر جاش هست؟ خراب نشده؟کارخانه نشده؟راستی هنوز کسی آنجا هست؟کسی که بشود با او چند کلامی گپ زد. روزی که او را وارد اردوگاه کرده بودند با چشمانی بسته و دست‌بسته،میان چند تن زخمی،نشسته بود عقب ریو. توی این فکرها بود که دید بلدچی دارد با یک رشته کابل حلقه شده‌ می‌آید طرفش. خونه‌اش همین‌ پشت(و با دست اشاره به پشت‌ دیوارهای اردوگاه)توی ده»و گردن کشید به سمت در و گفت:«باید پیدشا شه. وقتی که همه‌جا سکوت‌ بود و صدای ارشد اردوگاه بلند می‌شد و افراد را،تک‌به‌تک،به اسم می‌خواند، صدای دلنگ‌دلنگ زنگوله‌ای بلند و تک به گوش همه می‌رسید. این همه راه‌ آمده بود تا گله‌ای گاو ببیند،یا گاوچرانی‌ که دیگر نمی‌دانست هست یا نه. از چند شب عیدی که چگونه سال تحویل را توی‌ اردوگاه جشن گرفته بود و خیلی حرف‌های‌ دیگر. بلدچی رو به مسئول گروه گفت:«از حاج‌ علاوی فیلم می‌گیری؟» -اگه بیاد چرا."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.