چکیده:
در این مصاحبه که در جولای ۲۰۲۰ انجام شد، محمد اصغری، دانشیار گروه فلسفه دانشگاه تبریز، یازده سوال را (از طریق ایمیل) از پروفسور سوزان هاک، استاد برجسته فلسفه در دانشگاه میامی پرسید. این فیلسوف آمریکایی با اشتیاق و صبوری پاسخ سوالات را از طریق ایمیل برای من ارسال کرد. سوالات این مصاحبه عمدتاً درباره فلسفه تحلیلی و فلسفه پراگماتیستی است. این مصاحبه از طریق ایمیل شخصی بین من و پروفسور سوزان هاک در جولای ۲۰۲۰ انجام شد. این مصاحبه که پروفسور هاک با اشتیاق پذیرفت، شامل یازده سوال درباره زندگینامه او و نقش فیلسوفان مختلف در اندیشه او و در نهایت درباره تأثیر فلسفه پراگماتیسم بر اندیشهاش است. البته ناگفته نماند که کتاب هاک با عنوان «فلسفه منطق» در ایران به فارسی ترجمه شده است و او دو مقاله در فصلنامه پژوهشهای فلسفی (دانشگاه تبریز) منتشر کرده است و من نیز یکی از مقالات او را به فارسی ترجمه کردهام. آنچه برای من بسیار جالب بود، تأثیر پراگماتیسم بر اندیشه هاک بود؛ اینکه چارلز سندرز پیرس، در میان پراگماتیستهای کلاسیک آمریکایی، همان اندازه بر اندیشه این فیلسوف تأثیر داشته است که جان دیویی بر اندیشه رورتی داشت. در اینجا از پروفسور سوزان هاک برای پاسخگویی صبورانه و مشتاقانه به سوالاتم سپاسگزاری میکنم.
خلاصه ماشینی:
مقالات او را در این مجله ببینید: Haack, Susan (2019)”Personal or Impersonal Knowledge?” in the quarterly journal of Philosophical Investigations (Volume 13, Issue 28 Autumn 2019/Pages 21-44) https://philosophy.
با این اوصاف: برای مثال، از ترکیب خطاپذیری (fallibilism) و «ایمان بالا به واقعیت دانش» در نزد پیرس آموختم که تصور نکنم جزماندیشی و شکگرایی تنها امکانهای موجود هستند؛ از تأملات او درباره معنای «واقعی»، درسهای ارزشمندی برای رویکرد متافیزیکی خود آموختم؛ شروع کردم به درک این مطلب که مانند او، من نیز همیشه به دنبال تداومها بودهام؛ با تأمل در واژگان ابداعی بسیار و اندیشههای او درباره رشد معنا، به محدودیتهای بسیار فرمالیسم منطقی و اهمیت نوآوری مفهومی پی بردم؛ و (اخیراً) دریافتم که چگونه ایده او از فلسفه به عنوان امری تجربی، اما وابسته به توجه دقیق به تجربه روزمره (و نه تجربه جستجو شده توسط علوم)، توضیح میدهد که چرا ممکن است به نظر برسد فلسفه میتواند صرفاً به صورت پیشینی (a priori) انجام شود، اما در واقع نمیتواند.
این نظریه در کتاب «جهان و چگونه آن را میشناسیم» (2018) اینگونه خلاصه شده است: [ر]واقعگرایی بیگناه من با این فکر شروع میشود که چیزهای زیادی وجود دارند (قوانین، انواع، حالات و فرآیندهای ذهنی ما و غیره) که اگرچه قطعاً واقعی هستند، اما جزئیات موجود نیستند؛ و اینکه معنای «واقعی» نه «مستقل از ما» است و نه «مستقل از ذهن ما»، بلکه چیزی شبیه به «مستقل از آنچه شما یا من یا هر کس دیگری درباره آن باور دارد» است.