خلاصه ماشینی:
"دشمن بدعهد بیانصاف با هجوم بیامان خود مرزها را جابهجا میکرد از میان آتش و باروت میوزید از هر طرف،هرجا تیرهای وحشی و سرکش موشک و خمپاره و ترکش دود در چشم فلک میرفت چشمهای آسمان میسوخت رشتهای از آتش و آهن آسمان را بر زمین میدوخت هر طرف دستی به دامان تفنگی بود بیخ هر گوشی فشنگی بود تا سری از سنگری بیرون میآمد سرنگون میشد غرق خون میشد مقایسه کنید با این بخش از آراش کمانیگر: روزگاری بو روزگار تلخ و تاری بود بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره دشمنان بر جان ما چیره شهر سیلی خورده هذیان داشت بر زبان بس داستانهای پریشان داشت..
استفاده از این صنعت سبب شده است تا مخاطب خود را در میان مجموعهای از عناصر جاندتار و زنده حس کند و تحریک،هیجان و نیرو و حرکتی که لازمه صحنههای جنگی است از این طریق به خوبی نشان داده شده است: دود در چشم فلک میرفت چشمهای آسمان میسوخت شهر خونین،شهر خرمشهر در غروب آفتاب خویش چشم در چشم افق میدوخت سر به پای دشمنان میداد در دهان تانکها میسوخت (ص 11) آسمان از شوق دف میزد شهر خرمشهر،کف میزد (ص 03) از دیگر صنایع مورد استفاده شاعر در این کتاب، «اغراق»است.
مثل کاربرد صفت «بدعهد»و«بیانصاف»در این بخش: دشمن بدعهد بیانصاف با هجوم بیامان خود مرزها را جابهجا میکرد و یا کلمه«رست»در این بخش: کودکی از دامن این موج بیرون جست از کمند آرزوها جست و یا کلمه«واگویه»در این قسمت که گویا تنها برای هم قافیه شدن با«مویه»به کار رفته و مناسب زبان شعر نوجوان نیست(هرچند شاعر در پاورقی معنی آنرا توضیح داده است): پیرزنها مویه میکردند کودکان واگویه میکردند (ص 02) ب:کاربرد نامناسب کلمات و حروف به ضرورت رعایت وزن."