خلاصه ماشینی:
- اگر به موضوع شادی و عشق در «شاعر غمگین» بپردازیم، چه میبینیم؟ فجر أراه فی العینین منبثقا أم زهر روض به ریح الصبا عبقا نه، نه، محبوبم آمده است و عشق از او پاسداری میکند اگر قلبم به دنبال او نبود، به خدا سوگند که نمیتپید ای ستمگر روح، تیر را از جگرم بازگردان که اشک، بر گونهی بیمار، راه خود را گشوده است مصبت را از من دور کن و بر دردم نیفزا و مرا با آتش شوق بسوزان مگذار به سوی تو خم شدم، در حالی که بر اندوه خود خم بودهام گونهام را بر گونهی تو گذاشتم و سوخت از تو وعدههایی بریدم که گمان میکردم امید است و گفتم که قلب من پیشتاز شده است در آن، پس از ظلمت خویش، به عشقم کفر ورزیدم ای دریغ بر قلب من، که نه پناهی دارد و نه عشقی و همچنین از میان قصیدههای غزل، قصیدهای است که از «وادی العیون» الهام گرفتهام؛ و آن درهای نزدیک روستای ماست که چشمههای بسیار دارد، و در آن چشمه آبی بود که دختران برای شستن لباسهایشان به آنجا میرفتند، و عنوان این قصیده نیز «در وادی چشمهها» است: و حوریای گندمگون در باغ میخرامد پس قلب عاشقان را خون میکند و افسون میسازد نسیمها از جانب باد صبا او را نوازش میکنند و با آن عطر، مشک و عنبر بیدار میشود و چیزی مرا تکان نداد جز پارههای پیکرش و ردای زیبایی که با رنگ زعفران میپوشد مانند چوب خیزران میرود و کمرش با تمام زخمهای دل، همچون نای مینوازد آنجا و در وادی چشمهها او را دیدم در حالی که لباسهایش را میشست و سپس میفشرد به سوی تنه خشکیده درخت خرما میشتابد و آن شستهشده را میتکاند و پهن میکند و دانههای مروارید بر پیشانیاش نمایان گشت و از چانهاش آن دانهها میچکد به جانم سوگند که گل را با شبنم میشناسند و او با شراب عرق کرده است و شراب مستکننده است و در اطراف او برخی پرندگان ایستادهاند و برخی دیگر را میبینی که در نزدیکی او بال میزنند آرام و با دلالت گام برمیدارد، گویی بر آتش سوزان گام مینهد و میخرامد مرج سبزی شکوفا شده او را احاطه کرده است که گمان میبری آن صخرهها قرار است شکوفه دهند به رنگ گل سرخ، همرنگ گونههای او و دو چشم سبز و گیاهان نیز سبز هستند و چهرهای چون نور صبح و مویی زرین و گردنی به رنگ عاج و سینهای مرمرین و آن دو پستان از جای خود گریختهاند و بر عاشقان فریاد میزنند...