چکیده:
سهراب سپهری یکی از شاعران معاصر ایرانی است که تأثیر زیادی بر شعر نسل خود گذاشته است. در شعر این شاعر ایرانی، شاهد ادغام سوژه ادراککننده و ابژه ادراکشده هستیم و این ادغام میتواند به عنوان اساسیترین درونمایه شعر او در نظر گرفته شود. نگاه، به عنوان یک کنش رابطهای که از سوژه دفاع میکند تا از درونگرایی جلوگیری کرده و به دنیای بیرونی باز شود، در واقع اتحاد سوژه نگاهکننده و ابژه مورد نظر را محقق میسازد. هدف این مقاله، یافتن ویژگیهای پدیدارشناختی در چهار مجموعه شعر اخیر این شاعر تا حد امکان است. برای دستیابی به این هدف، ابتدا بدون ورود به جزئیات، به ارائه مختصر برخی مفاهیم پایه پدیدارشناسی بسنده میکنیم. سپس به موضوع نگاه و حضور عینی اشیا نزد سپهری خواهیم پرداخت. در ادامه، درباره میل به بازگشت به ریشهها و زمان نخستین صحبت خواهیم کرد؛ زمانی که انسان، فارغ از تمام پیشفرضها و پرده خاکستری عادتها، و در حالی که دچار حیرت و احساس شگفتی شده است، جهان را به صورت شهودی درک میکند. در واقع، حیرت واکنش سوژهای با نگاهی پاک در مواجهه با جهانی بیگانه (ناآشنا) است. در نهایت، پس از پرداختن به مسئله دلبستگی شاعر به لحظه، رد زبان را به عنوان بدنی میانجی که باعث تحریف درک شهودی از جهان میشود، توجیه خواهیم کرد.
خلاصه ماشینی:
سپهری، پدیدارشناسی، نگاه، حضور اشیا، حیرت، ریشهها، لحظه، زبان مقدمه در میان شاعران معاصر ایرانی، سهراب سپهری را می توان به عنوان شاعری در نظر گرفت که شعر او نگاهی است معطوف به جهان اشیا که در واقعیت عینی خود وجود دارند.
در واقع، در سراسر شعر او، و به ویژه در شعری که متعلق به دوره بلوغ خلاقانه اوست، بحث بر سر نگاهی است که به سوی بیرون جهت گرفته تا جهان اشیا را در نوآوری نخستین خود کشف کند.
این قدسی کردن زمانی تقویت می شود که شاعر در ابتدای شعر، بر نگاه سوگند یاد می کند: به تماشا سوگند Serment sur le regard مسلماً، حضور عینی اشیا برای کودکی که نگاهش هنوز با قضاوت ها و پیش داوری ها آلوده نشده است، ملموس تر است و به همین دلیل است که درون مایه نگاه کودکانه نزد سپهری بسیار مورد توجه قرار گرفته است.
این رد کردنِ فاصله، به وضوح در آخرین شعر از مجموعه «ما چیزی جز نگاه نیست» آشکار میشود: در درون واژة صبح rieur du mot matinA l’inte صبح خواهد شد Il fera matin در صدای گامهای آب، شاعر کلمات را میشوید تا آنها را از تمام پیشفرضها رها کند و همچنین بر ادغام واژه و جهان تاکید میورزد: واژه ها را بايد شست Il faut laver les mots واژه باید باد باشد، واژه باید باران باشد.
در واقع، تمام شعر سپهری بر پایه نگاهی بنا شده است که خود را قادر به این حیرت میبیند، همان حسی که وقتی ناگهان جهان برای لحظهای در نوپدیدیِ اولین خود ظاهر میشود، تجربه میکنیم.