Skip to main content
فهرست مقالات

مظفر النواب: شعر، سفر به جوهر هستی است

مصاحبه شونده:

مترجم:

(3 صفحه - از 46 تا 48)

کلید واژه های ماشینی : شعر ، مظفر النواب ، شاعر ، عراق ، عرب ، زبان ، زندان ، انقلاب ، شعر عامیانه ، هنر

«مظفر النواب»شاعر معاصر عراقی،سالهاست جامهء تبعید به تن دارد.او گاهی در لبنان است و چندی سر از اریتره در می‌آورد.در لیبی می‌خوابد و در سوریه بیدار می‌شود.با انقلاب اسلامی ایران همگام است و در سنگر فلسطینی‌ها علیه صهیونیسم می‌جنگد.در یونان به وسیلهء دشمنان ربوده می‌شود و به طور معجزه آسایی نجات‌ می‌یابد.مدتهای مدید در زندانهای شاه،مهمانی ناگزیر است و گذرنامهء او بجز برای دو سه کشور عرب اعتبار ندارد. به شعر النواب برای رفتن به اکثر کشورهای عرب ویزا داده‌ نمی‌شود.اما کاستهای شعر او در اکثر این کشورها به طور «قاچاق»دست به دست می‌گردد.او به شاعر کاست‌ مشهور است.اشعار خود را چاپ نمی‌کند،بلکه می‌خواند. به لهجهء عامیانه و به زبان فصیح شعر می‌سراید.در اشعار خود که بیشتر به صورت منظومه است دو زبان شعری به‌ کار می‌گیرد.گاهی در عمق است و به زبانی صوفیانه‌ می‌سراید و گاهی به سطح می‌آید و با زبان عوام و خطابه‌ای‌ به هجو می‌پردازد.او در زبان دوم از به کارگیری الفاظ ممنوعه هیچ ابایی ندارد و شگرد کار او در این است که‌ وقتی از کردار حاکم عربی خشم می‌گیرد،او را به نام و بدون هیچ ملاحظه‌ای از زیر تیغ برندهء زبانش می‌گذراند. «النواب»کتابهایی چند و کاستهایی بسیار دارد.از کتابهای او الریل و حمد(حمد و قطار)و تریات لیلیه‌ (تکنوازی‌های شبانه)است.برای آگاهی از دیدگاههای این‌ شاعر که چهرهء مشهوری در جهان عرب است،بخشی از مصاحبه و برشی از یک شعر او از نظر شما می‌گذرد:

خلاصه ماشینی:

"برای آگاهی از دیدگاههای این‌ شاعر که چهرهء مشهوری در جهان عرب است،بخشی از مصاحبه و برشی از یک شعر او از نظر شما می‌گذرد: *مظفر النواب در چند جبهه درگیر است. به نظر شما استقبال مردم از منظومهء«و تریات»چگونه بود؟به نظر می‌رسد که آنها جنبهء شعری و زیباشناسانهء منظومه را نادیده‌ گرفته و تنها به فحاشی‌هایی که در آن آمده توجه کرده‌اند؟ -من فکر نمی‌کنم که فقط به بعضی مقاطع که شعر در سطح‌ است و جنبهء خطابی پیدا می‌کند و در آن فحاشی هم شده،دل‌ بسته باشند. سکونت در چنین مناطقی قاعدتا با مراسم خاصی هم همراه است و ما در اعیاد و مناسبتها شاهد پایکوبیها و دست افشانیها و خواندن ترانه‌های عامیانه بودیم و این امر هم بر ذهن من تأثیر گذاشت و حس موسقیایی را در من‌ کاشت تا جایی که من الآن وقتی شعر می‌گویم شعر من کاملا موزون است و نیازی نیست به اوزان عروض مراجعه کنم. اما فانوسی آمد و صدای‌ زنی که به عربی گفت:کیه؟«و خستگی‌ام و اشتیاق ریشه‌دار درونم و گرسنگی‌ام برای انسان غافلگیرم کردند و بر دری بسته‌ زدند/صدایی که هنوز چون یک خیمهء عروسی بود مرا آواز داد/و گل هنگامی مرا به آغوش کشید که صدا گفت:آنجا چه کسی‌ ست؟/گفتم:منم که چونان آتشی خاموش در جلگه‌هایم... این لحظات هم بر من تأثیر گذاشت و گاهی شما در شعر من‌ بازتاب آن را می‌بینید،مثلا احساس خفگی می‌کنید اما ناگهان‌ شکافی می‌بینی و نفست بالا می‌آید."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت)