Skip to main content
فهرست مقالات

چیستی و اقسام مرگ از منظر عطار

نویسنده:

علمی-پژوهشی/ISC (28 صفحه - از 39 تا 66)

مرگ از جمله رويدادهاي رازآلود بشر از آغاز آفرينش بوده است. از آن­جا كه بشر هميشه خود را با اين پديده مواجه ­ديده و از آن گريزان و ترسان بوده، دغدغه­اي هميشگي براي شناختن و شناساندن آن داشته است. بررسي انديشه­ي مرگ از ديدگاه عطار، عارف توانمند قرن ششم هجري، توجه به اين دغدغه­ي مشترك بشري است. مرور و تامل بر كاربردهاي واژه­ي مرگ و مترادف­هاي آن در آثار عطار، نشان مي­دهد كه عطار به مرگ، بينشي چند جانبه دارد و هرگز در پي محدود كردن آن به معنايي خاص برنيامده؛ بلكه به فراخور موقعيت، هربار به يكي از معاني و جوانب آن پرداخته است؛ از اين رو با توسعه­ در معناي مرگ، دو نوع مرگ را مطرح مي­كند: مرگ طبيعي و مرگ ارادي (عارفانه­ي عاشقانه). برجسته­ترين معنايي كه عطار در آثار خويش براي مرگ آورده است، معناي اخير است كه در مقابل آن علاوه بر جسم و جان، بهشت نيز رنگ مي­بازد و حجاب راه به حساب مي­آيد. از سوي ديگر، وي مرگ را امري همگاني و يك­سان براي تمام موجودات عالم هستي مي­داند و همين به رخ كشيدن حادثه­اي است كه همواره بر آدمي فاتح و غالب است و مانند سدي عظيم و حادثه­اي گريزناپذير در برابر خواسته­هاي بي­پايان آدمي رخ مي­نمايد. از اين رو بشر نه تنها نمي­تواند هيچ تدبيري در مواجهه با آن بينديشد؛ بلكه حتي هيچ علم و آگاهي نيز در اين باره ندارد و تنها راه درمان اين درد، تسليم و خموشي است. از طرف ديگر؛ دنيا كاروان­سرايي است كه بشر مدتي محدود در آن زندگي مي­كند و سپس آن را در اختيار ديگران قرار مي­دهد. پس بشر بايد بيدار بماند و آماده­ي شنيدن آواي دراي كاروان باشد.

خلاصه ماشینی:

")راه رسیدن به این مسأله به عقیده ی مولوی، جز بـه وسـیله ی اتصـال روح به مظاهر کامل الهی میسر نمیشود؛ مانند فنای هیزم در آتش و محـو شـدن سـایه در نور؛ یعنی نیست شدن در هستی مطلق و پیوستن به وجود منبسط حـق کـه مقـام وصـال و آخرین مرتبه ی کمال انسانی است که لازمـه اش سـیر اسـتکمالی و تبـدیل خلـق و خـوی انسانی است : مــرگ پــیش از مــرگ امــن اســت ای فتــی این چنین فرمـودمــــا را مصطفـــی (مولانا، ١٣٩٠: ٦٥٨) ای خنک آن را که پیـــش ازمـــرگ ، مرد یعنــی او ازاصــــل این رز بوی برد (همان :٤٠٥) نــه چنــان مرگــی کــه در گــوری روی مــرگ تبــدیلی کــه در نــوری روی (مولانا، ١٣٩٢: ٣٥١) بنابراین با توجه به این که هیچ موجودی جز آدمی دارای «مـرگ آگـاهی» نیسـت وایـن آدمی است که وقوف به فنای خویش داردو شاعر به مرگ خویشتن است و میتواند مرگ خویشتن را به دست خویش برگزیند، وقتی مشتاق این مرگ می گردد که همچـون عرفـاو صوفیه ، حقیقت جاذبه ی عشق و حالت تسلیم وبی ارادگی عاشـق را در پیشـگاه معشـوق ، دریافت و مزه ی این فناو نیستی را چشیده باشد. ک :عطـار، ١٣٨٦ب :٢١٤-٢١٥) عطاراین مسأله را که رابطه ای ضروری میان زندگی این جهـان و چگـونگی حشـر در آن جهان وجود دارد، همچنان گسترش میدهدو با اشاره به آیه ی قرآن کریم که «و مـن کـان فی هذه اعمی فهو فی الآخره اعمی و اضل سبیلا» (إسراء/ ٧٢)بیان می کند: کســی کــاین جــاز مــادر کــور زایــد دو چشـم او بـه عقبـی کـی گشـاید؟ (عطار، ١٣٨٦الف :١٣٨) وگــر بــیهــیچ نــوری مــرده باشــی میــان صــد هــزاران پــرده باشــی (همان :١٣٩) عطار عقیده ی دیگری را نیز در آثارش تذکرمی دهدو آن این است که انسان هـا پـس از مرگ به صورتی دیگر که با صفات ایشان سازگار باشد،محشور خواهندشد؛کسانی که بـر ایشان حرص و شهوت غالب است ،به صورت مورچگان و خوکـان محشـور مـی شـوندو کسانی که بر ایشان خشم غالب است ،به صورت سگ و گرگ درخواهنـد آمـد؛ همچنـین انسان خسیس به صورت موشی درمیآید که به دور گنجی که نهفته ،می گردد."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.