Skip to main content
فهرست مقالات

غالب دهلوی (شعر پارسی در آن سوی مرزها)

نویسنده:

(6 صفحه - از 24 تا 29)

کلید واژه های ماشینی : شعر ، فارسی ، غالب ، شیوه شاعران عصر صفوی غزل ، زبان ، هند ، دهلی ، غزل ، غالب دهلوی ، زبان فارسی

خلاصه ماشینی:

"از نمونه‌های دیگر قوالب شعر نیز آثاری دارد که به جای خود قابل بررسی است و ما در خاتمه این گفتار نمونه‌هایی از غزل وی را نقل میکنیم : در گرد غربت آئینه دار خودیم ما یعنی ز بیکسان دیار خودیم ما دیگر ز ساز بیخودی ما صدا مجوی آوازی از گسستن تار خودیم ما روی سیاه خویش ، ر خود هم نهفته‌ایم شمع خموش کلبه تار خودیم ما در کار ماست ناله و ما در هوای او پروانه چراغ مزار خودیم ما غالب چو شخص و عکس در آئینه خیال با خویشتن یکی و دچار خودیم ما خیز و بیراهه روی را سر راهی دریاب شورش افزا نگه حوصله گاهی دریاب عالم آئینه راز است چه پیدا چه نهان تاب اندیشه نداری به نگاهی دریاب گر به معنی نرسی جلوه صورت چه کم است خم زلف و شکن طرف کلاهی دریاب غم افسردگیم سوخت کجایی أی شوق نفسم را به پرافشانی آهی دریاب تا چه‌ها آئینه حسرت دیدار توایم جلوه بر خودکن وما را بنگاهی دریاب لبم از زمزمه یاد تو خاموش مباد غیر تمثال تو نقش ورق هوش مباد نگهی کش به هزار آب نشویم ز اشک محرم جلوه آن صبح بناگوش مباد غیر ، گردیده بدیدار تو محرم دارد فارغ از انده محرومی آغوش مباد هرکرا جامه نمازی نبوداز نم می جای در حلقه رندان قدح نوش مباد شبهای غم که چهره به خوناب شسته‌ایم از دیده نقش وسوسه خواب شسته‌ایم افسون گریه برد ز خونت عتاب را از شعله تو دود به هفت آب شسته‌ایم زاهد !خوش‌است صحبت ازآلودگی‌مترس کاین خرقه بارها به می ناب شسته‌ایم پیمانه را ز باده به خون پاک کرده‌ایم کاشانه را ز رخت بسیلاب شسته‌ایم غالب رسیده‌ایم به کلکته و به می از سینه داغ دوری احباب شسته‌ایم بیخویشتن ، عنان نگاهش گرفته‌ایم از خود گذشته و سر راهش گرفته‌ایم دل با حریف ساخته و ما ز سادگی بر مدعای خویش گواهش گرفته‌ایم آوارگی سپرده بما قهرمان شوق ما همتی ز گرد سپاهش گرفته‌ایم از چشم ما خیال تو بیرون نمیرود گویی به دام تار نگاهش گرفته‌ایم أی موج گل !"


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت)