Skip to main content
فهرست مقالات

شب گور

نویسنده:

(3 صفحه - از 78 تا 80)

کلید واژه های ماشینی : مش باقر، گور، گورستان، مصطفی گورکن، ماشین، مرد، مش باقر گوری، شب گور، مش باقر از مصطفی گورکن، مصطفی گورکن از مش باقر

خلاصه ماشینی:

"دلیلش هم این بود که‌ چندسال پیش قاتلی از پاسگاه همین نزدیکی فرار کرده بود و از ترس مأمورین،نیمه‌شب در گورستان مخفی شد اما از ترس‌ ارواح،قبض روح شده بود. قاتل در همین گورستان مدفون بود و این خود دردسری برای مش باقر شد. مش باقر می‌دانست که اگر مصطفی گورکن دستش‌ برسد توی همین گورستان او را زنده‌به‌گور می‌کند. چندباری با او دعوا کرده بود ولی واقعا هیچ‌کس تحمل اخلاق بد و جن‌زدهء مصطفی گورکن را نداشت. مش باقر تمام کسان و بستگانش را در همین گورستان‌ به خاک سپرده بود. تنها دلخوشی مش باقر این بود ه عصرهای پنج‌شنبه روی‌ تک‌تک قبرها فانوس می‌گذاشت و برای همه‌شان فاتحه می‌خواند. صدای خروپف مصطفی گورکن که توی اتاق بغلی خوابیده‌ بود،عالم را پر کرده بود. مش باقر موهایش را در همین گورستان سفید کرده بود،حالا بعد از گذشت این همه سال هروقت خودش را در آینه می‌دید تمام‌ خاطراتش زنده می‌شد. مش باقر آماده می‌شد تا باز هم مثل همیشه سر ساعت دو و نیم تمام گورستان را ببیند و در را قفل کند. مش باقر ترسان گفت:«شما کی‌این؟» مردی که بلندتر بود چندقدمی جلو آمد و گفت: -هوی عمو،در رو باز کن،مرده آوردیم. در همین فکرها بود که چه‌کار کند که‌ صدای فریاد مرد از جا بلندش کرد و محکم به زمین کوبید. مصطفی گورکن ترسیده بود نکند مش‌ باقر قصد جانش را کرده. مصطفی گورکن درحالی‌که زیر لبی فحشهای خواهر و مادر به مش باقر می‌داد و آفتابه به دست داشت،به اتاق رفت و خوابید."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.