Skip to main content
فهرست مقالات

یک بعد از ظهر عادی

نویسنده:

(2 صفحه - از 52 تا 53)

کلید واژه های ماشینی : پسر بچه گوشهء شلوار مرد، مرد، پسر بچه، اتوبوس، داخل نمایشگاه نگاه پسر بچه، آدامس، زن، ماشین، پسر بچه نگاه دمپایی‌های دختر، بچه نگاه دمپایی‌های دختر بچه

خلاصه ماشینی:

"پسر بچه گوشهء شلوار مرد را کشید:«بابایی من تشنمه!» تاکسی نارنجی‌ای ایستاده و رانندهء کت‌وکلفتی سر طاسش را از پنجره ماشین بیرون آورد:«حاجی دربستی‌ می‌ری برسونمت؟!» پسرک آدامس فروش که با شلوار پاره و دماغ آویزان‌ پاهای چرک و سیاهش را تو دمپایی گشادش می‌کشید،از جلوشان رد شد. مرد بطری کوچک نوشابه را باز کرد و پسر بچه نصف بطری را یک نفس سر کشید. مرد فکر می‌کرد:«کاش‌ طلعت باردار نبود!» دو نفر داخل نمایشگاه کنار ماشین سبز رنگی ایستاده و چانه می‌زدند آنکه مسن‌تر بود و ریش حنایی داشت دستی‌ به بدنهء ماشین کشید. مرد ترسید و خودش را عقب کشید:«بی پدر مادرها!» پسر بچه دوباره رفته بود طرف پنجره. اتوبوس کثیف و کهنه از جلویش رد شد و چند متری بالاتر جلوی ایستگاه ایستاد مادر دختر بچه چادرش را جمع‌وجور کرد و زنبیل سبزی را از جلوی پایش برداشت. پسر بچه برگشت طرف مرد و داد کشید: «بابا از این ماشین سبزا می‌خری؟» پیرمرد مو سپید از داخل نمایشگاه نگاه پسر بچه کرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.