چکیده:
این مقاله بر برخی از جنبههای منفی فضای سایبری و فرهنگ سایبری تمرکز دارد. ابتدا، به بررسی تأثیر استفاده ما از رسانههای اجتماعی، و به ویژه فیسبوک، بر روان ما میپردازد و اشاره میکند که کاربران رسانههای اجتماعی را میتوان به عنوان مخاطبان در نظر گرفت. این مخاطبان و اطلاعات مربوط به آنها را میتوان به بازاریابان و تبلیغکنندگان فروخت. سپس، یک مطالعه موردی در مورد یک مشکل اجتماعی گسترده در ژاپن، بیش از یک میلیون جوان ژاپنی (و برخی از زنان جوان) وسواسزده به رسانه، هیکیکوموری، که خود را برای ماهها یا سالها از جامعه جدا میکنند، ارائه میدهد. این موضوع با بحثی در مورد تأثیر تلفنهای همراه، به ویژه تلفنهای هوشمند، بر نوجوانان آمریکایی دنبال میشود، برخی از آنها روزانه صد پیامک به دوستان خود ارسال میکنند. اثرات مقدار زیاد زمانی که جوانان با صفحهنمایش میگذرانند - حدود ده ساعت در روز - نیز مورد بررسی قرار میگیرد. در نهایت، به بررسی تأثیری که آمازون.کام، وبسایت پیشرو تجارت الکترونیک اینترنت، بر شیوههای خرید و فرهنگ و جامعه آمریکایی داشته است، پرداخته میشود. مقاله با بحثی در مورد کار هیوبرت دریفوس در مورد برخی از اثرات منفی اینترنت و، به طور ضمنی، فضای سایبری و فرهنگ سایبری که به گفته او زندگی را از معنا خالی میکند، به پایان میرسد.
خلاصه ماشینی:
این مقاله با بسیاری از دیدگاههای مثبت یا حتی آرمانگرایانه در مورد فضای سایبری متفاوت است زیرا جنبه تاریک تأثیر آن بر فرهنگ و جامعه را در نظر میگیرد و موضوعاتی مانند تأثیرات فیسبوک بر هویت ما، مشکل انزوا اجتماعی جوانان ژاپنی وسواسزده به رسانهها، شیفتگی آمریکاییها (و بسیاری از افراد مسنتر) به تلفنهای همراه/هوشمند خود و تأثیر فرهنگی و اقتصادی آمازون.
فوکس به وضوح بیان میکند که افراد در فیسبوک نه تنها از آن برای اهداف خود استفاده میکنند، بلکه توسط فیسبوک نیز مورد استثمار قرار میگیرند، که میلیاردها دلار از فروش مخاطبان و اطلاعات مربوط به اعضای این مخاطبان به بازاریابان و آژانسهای تبلیغاتی به دست میآورد.
او در مقاله سال 2013 خود با عنوان «رسانههای اجتماعی، آواتارهای اجتماعی و روان: آیا فیسبوک برای ما خوب است؟» مینویسد که: رفتن به خط منجر به 'حالتی از شخصیتی مهار نشده و گسسته' میشود که اساس شخصیت الکترونیکی آنلاین ما، نوعی نمایش پر جنب و جوش و پرانرژی از خودمان است که تفاوت چشمگیری با شخصیتهای آفلاین ما دارد زیرا شخصیت آنلاین ما توسط قوانین سنتی که رفتار ما را شکل میدهند، کنترل نمیشود.
باید تعجب کنیم -- کودکان و نوجوانان آمریکایی (و بهطور ضمنی جوانان و نوجوانان در بسیاری از کشورهای دیگر) ممکن است اکنون «تنها با هم» باشند، اما آیا در آینده تنها و منزوی خواهند بود (مانند هیکیکوموری ژاپنی، که شش ماه یا ده سال در اتاقهای خود گیر افتادهاند)؟ جنبههایی از فرهنگ در ایالات متحده و بیشتر کشورهای دیگر نشان میدهد که ما مانند ژاپنیها یک میلیون منزوی ایجاد نخواهیم کرد، اما این واقعیت که بسیاری از کودکان و نوجوانان آمریکایی از تعاملات رو در رو اجتناب میکنند نگرانکننده است.