Skip to main content
فهرست مقالات

این بداهه است

مصاحبه کننده:

مصاحبه شونده:

(8 صفحه - از 42 تا 49)

کلید واژه های ماشینی : موسیقی ، غرب ، ردیف ، ایران ، موسیقی ایرانی ، آدم ، شعر ، اروپا ، فرهنگ ، انقلاب

خلاصه ماشینی:

"در مصاحبه با وزیری برای یک فیلم مستند به‌ کارگردانی آقای شهنواز که یک سال طول کشید،آقای‌ وزیری این داستان را تعریف می‌کند(حالا نمی‌توانم بگویم‌ که این چیزی که می‌گویم عین آن است،چه می‌دانید بیست و هشت،نه سال گذشته ولی محتوا همان است) می‌گوید یک روز خالقی آمد پیش من گفت که استاد! بعضی‌ها از فحوای کلام‌شان این‌جور برداشت‌ می‌شود که تصورشان از موسیقی سنتی یا مثلا ردیف این است که به طور روزمره این را باید تکرار بکنیم و هیچ کار دیگری باهاش نکنیم و عده‌ای هم تلقی‌شان این نیست میان آن‌هایی که‌ عقیده‌ای خلاف سنت‌گرایان صرف دارند طیف‌های خیلی گسترده‌تری هست نظر شما به‌ کدام طیف نزدیک است؟ اشکالی که پیش آمده این است که کارهای آموزشی‌مان‌ درهم شده است. در موسیقی‌ ایرانی هم اگر ردیف ندانی،دستگاه را نشناسی،گوشه‌ها را نشناسی،آثار را نزده باشی و به خصوص هضم نکرده‌ باشی(نه این که فقط زده باشی و در جانت ننشسته باشد) نمی‌شود،حالا اگر آن داشته باشی در واقع فی البداهه در لحظه روی صحنه،در خانه،در یک آنی می‌گویی‌اش‌ حالا بیاییم یک شاعر ببریم روی صحنه،یک موسیقی‌دان، یک آرشیتکت،یک نقاش،همهء این‌ها را ببریم روی صحنه، بگوییم که ما یک ساعت و نیم کنسرت داریم و چهل و پنج‌ دقیقه از این کنسرت را در همین صحنه بخواهی مکث کنی‌ و یک جملهء دیگر بزنی،این‌جاست که کسی که در صحنه‌ یا در مقابل شنونده در آنی که به وجود می‌آید یا در یک‌ لحظهء زمانی با آنی که به او دست می‌دهد بخواهد بنوازد، باید قریحه‌اش خیلی سرشار باشد یعنی قریحه‌اش باید مثل‌ چاه آرتیزین همین‌جوری فوران داشته باشد."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت)