Skip to main content
فهرست مقالات

نمادهای جاودانگی (تحلیل و بررسی نماد دایره در متون دینی و اساطیری)

نویسنده:

علمی-پژوهشی (وزارت علوم)/ISC (20 صفحه - از 79 تا 98)

کلیدواژه ها :

اسطوره ،متون دینی ،دایره ،نمادهای جاودانگی

کلید واژه های ماشینی : نماد ، دایره ، جاودانگی ، اسطوره‌ها ، سلیمان ، نمادهای جاودانگی ، آسمان ، انسان ، شهر ، پیوند

تصور و ساختن نمونه های جاودانه، یکی از آشکارترین تلاشهای انسانی است که از نخستین لحظات زندگی، مرگ و زوال را به چشم می دیده، و همه مظاهر دنیا را در حال فرو ریختن می یافته است. یکی از مهمترین اشکالی که با جاودانگی و مفهوم بی نهایت پیوند دارد، نماد دایره است. در حقیقت انسان، مفاهیم جاودانه را در این شکل مجسم کرده است. این تجسم، گاه به صورت تصویری ذهنی و گاهی نیز به شکل نمونه های دیدنی درآمده است. از مهمترین ویژگیهای این نماد (همچون دیگر نمادها)، شناور بودن آن است؛ به همین سبب، در کسوتهایی گوناگون نمود یافته است؛ چنان که گاهی تجلی قداست می گردد، گاهی آفرینش کیهانی را تکرار می کند و گاهی نیز با اشیایی دیگر، گره می خورد و مفهومی یکسان را نشان می دهد. در این نوشتار، تلاش شده است تا ویژگیها، کاربردها و پیوندهای دایره با جاودانگی و مفاهیم دیگر، آشکار شود.

خلاصه ماشینی:

"گفتنی است که، تصور قداست در میان فضایی محصور، تنها کارکرد دیوارهای کشیده شده در اطراف حریمهای مقدس نیست، بلکه این دیوارها انسان را از خطرات اطرافش نیز محافظت می‌کنند. متون قدیم و آثار باستانی نشان می‌دهند که سر یاره‌ها معمولا به شکل حیوانات وحشی و خطرناک و یا تصاویر خدایان و فرشتگان نگهبان ساخته می‌شده است: چو شیر شرزه و چون مار گرزه بر سر و دست ز هوش افسر مغفور و یارة قیصر (مسعود سعد سلمان، 159: 1339) «گیرشمن» در کتاب ایران از آغاز تا اسلام، تصویر یاره‌ای زرین را آورده است که در انتهای آن، دو مار همشکل به هم می‌رسند (گیرشمن، 1336: 473). یکی نعز پولاد زنجیر داشتبه بازوش در بسته بر زردهشت نهان کرده از جادو آژیر داشتبگشتاسب آورده بوداز بهشت (همان6/ 179/ 218 ـ 217) ویژگی بازو بند اسفندیار آن بود که هر نوع گزندی را از اسفندیار دور می‌داشت: بدان آهن از جان اسفندیار نبردی گمانی به بد روزگار (همان 6/ 179/ 219) سرانجام زن جادوی اهریمن‌خو، با نیروی بازوبند اسفندیار، تبدیل به «گنده‌پیری تباه» می‌‌شود: زن جادو از خویشتن شیر کردبدو گفت بر من نیاری گزندبیارای ز انسان که هستی رختبه زنجیر شد گنده پیری تباهیکی تیز خنجر بزد بر سرش جهان‌جوی آهنگ شمشیر کرداگر آهنین کوه گردی بلندبشمشیر یازم کنون پاسختسر و موی چون برف و رنگی سیاهمبادا که بینی سرش گر برش (همان6/ 179/ 225ـ 221) در انتهای برخی از این بازوبندها تصویر سر حیوانات افسانه‌ای دیده می‌شود (کخ، 1376: 124)."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.