Skip to main content
فهرست مقالات

هدیه غربت

نویسنده:

(2 صفحه - از 15 تا 16)

کلید واژه های ماشینی : مشاور ، باغ ، نمایش‌نامه ، ادبی ، خدا ، هدیه غربت ، قشنگ ، شهر ، ادبیات ، شروع

خلاصه ماشینی:

"امروز وقتی تو اداره برای یکراهنمائی کوچک از این اطاق به آن اطاق پاسممیدادند یکی گفت شما مشاورید. شاید تعجب‌آورباشد که من زندگی کردن توی این باغ راکه میتواند برای بچه‌های همطراز من یک رویاباشد دوست ندارم. بخاطر دارم یک روز تابستان گرم را کهمثل هم روزهای تابستان طولانی و کشدار بود،معمولا بچه‌های باغ هر روز از صبح دور همجمع می‌شدند و ما تنها کارمان این بود که از دورشاهد فریادها،قهقه‌های شادی و بازی کردنآنها باشیم. آنروز خواهرم دستم را کشید و ما از مرزخود تجاوز کرده به آنها نزدیکتر شدیم و طولینکشید که خود را در کنار آنها یافتیم،خواهرمکه کوچکتر است و هنوز نمی‌فهمد که با آنهانمی‌توانیم همبازی باشیم صدایش درآمد که«ما هم بازی»یکی از آنها گفت:«باشه یکییار ما،یکی یار شما»حرفش به آخر نرسیده بودکه اعتراض یکی دیگر از بچه‌ها بلند شد:«منبا اینا بازی نمی‌کنم. راستی فرق ما چی بود؟و به دخترک بیچارهکه فقط بنج سال دارد چه بگویم؟ در این مورد که آنها آنجا و ما اینجا به-دنیا آمده‌ایم چه کسی را باید مقصر دانست؟ همانروز بود که به آقام گفتم: -«یه کار دیگه پیدا کن از اینجا بریم،من اینجارو دوست ندارم. -«آقاجون شوخی کردم،استغفار می-کنم،تو راس میگی زندگی از این بهتر نمیشه!فقط دلم هوای بچه‌هائی‌رو کرده بود که مثلخودمون باشن،فکرشون نکن. توی این خونه کسی نیست که نمازواجبش شده باشه و یک روز نماز نخوندهباشه اما استغفرالله خدا به اونائی که زرق وبرقشون بیشتره،حتی اگر یادش نکنن بیشترمیرسه. گذشته از نتیجه‌های ناشی از طبیعت نمایشنامه،اثر ادبی‌یی که برای به‌روی صحنه آمدن نوشته شده است-فقط تا وقتی که ادبیات است،می‌تواند با اصول ادبی موردقضاوت قرار گیرد."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.