Skip to main content
فهرست مقالات

نیاز

نویسنده:

(4 صفحه - از 37 تا 40)

کلید واژه های ماشینی : مدرسه ، آدم ، دروغ ، فکر ، پالتو ، شهر ، نگاه ، پدر و مادر ، شروع ، بابام

خلاصه ماشینی:

"در هر شرایطیباران دوست داشتنی است امروز صبح بهتماشای باران ایستاده بودم،نه به او فکرمیکردم و نه انتظارش را میکشیدم که باز بههم برخوردیم و این درست همانموقع بود کهرویم را از پنجره گرداندم یا من خیلی غرقتماشا بودم،یا او خیلی بیصدا وارد شده بود،به‌هرحال آمدنش را نفهمیده بودم. ازش خواهشکردم باید اسممو بنویسه و بگه پدر و مادرمرفتن مسافرت بعدم دیگه کسی سراغ اونا رونمیگرفت و تا حالا هر سال برنامه همینطور بودهوقتی به بابام گفتم میخوام بگم تو دکتریهاج و واج نگام کرد. اما صورتمخیس شده بود وقتی معلممون اومد،همهمیخواستن براش بگن من پالتوی اونو دزدیدممعلممون اولش تشری بهشون زد که مگهنمیشه دوتا لباس مثل هم باشه اما اون گفتمن علامت دارم آسترش یه‌جا جوهری شده وپاکم نشده الان نشونتون میدم آخ کاشکیاون لکه روپالتو نبود پالتو از تن من درآمدو همه لکه‌ی روی آسترش‌رو دیدند. صاحب اتاق صمیمیتی انکار ناپذیر دارد نسبتبه شغلمان و صداقتی قابل باور در دوست داشتنبچه‌ها و وقتش را بیشتر با بچه‌ها میگذراند وشاید به همین دلیل است که خنده‌اش رنگیاز خنده بچه‌ها را به خود گرفته و یکدل ویکرنگ است اما در آن لحظه خوشحال بودمکه نیست چون ممکن بود این کبوتر کوچکدیر انس از کوچکترین صدائی برمد و بهپروازی دور و غیرقابل دسترس درآید. شما حتمافهمیدین قصد من اذیت کردن پدر و مادرم نبودهو به این خاطر منو سرزنش نمیکنید؟من بهاین وسیله خواستم بخودم آرامشی بدم کهفقط بتوانم ادامه بدم تا روزی که دیگه لازمنباشه دروغ بگم میدونین بعد از اون چه روحپرخروشی پیدا کردم."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.