Abstract:
درخت بهویژه سرو در اساطیر ایران و بسیاری از تمدنهای کهن مورد توجه بوده است. در اساطیر ایرانی سرو اهمیت بسیار دارد. آن را درختی ایرانی دانستهاند و نماد آیین زرتشت و گاه نماد اهورا مزدا است. با توجه به این زمینه اسطورهای، در ادبیات و شعر نیز کاربرد فراوانی یافته و مضامین ادبی بسیاری از آن ساخته شده است. در این مقاله سعی شد بازتاب این درخت خوشاندام در ادبیات بهویژه شعرپارسی بررسی شود. هرچند مطالبی بسیار کوتاه و پراکنده در برخی فرهنگهای تخصصی و عمومی در این باره آمده است، ولی به گونهای جامع که منتج به نتایجی معنیدار شود کاری صورت نگرفته است؛ بنابراین پس از فراهمآوردن مقدمات اسطورهای که بیگمان در گسترش مضمونآفرینی از سرو موثر بوده است، با انتخاب آثار چند شاعر از هر دوره شعر پارسی مضامین و تناسبات ساختهشده با واژه سرو مورد بررسی قرار گرفت و سرانجام به این نتیجه رسید که: سرو به سبب پیشینه اسطورهای در شعر فارسی به عنوان نمادی مثبت کاربرد فراوانی یافته و نماد آزادی، خوشاندامی، بیتعلّقی و غیره شده است. ویژگیهای ظاهری این درخت دستمایه مضمونآفرینی شاعران فارسی شده، در تناسب با عناصر دیگر مانند نخل، میوه، گره، سایه، بلبل، قمری، مصراع، نی، موسیقی و غیره صور خیال و حسن تعلیلهای رنگارنگی در شعر فارسی پدید آورده است. در سبک خراسانی و عراقی مضامین و صور خیالی که با سرو ساخته میشد کاملا مثبت بوده است، ولی بهتدریج مضامین منفی هم بهویژه در سبک هندی از آن آفریده شد که علت آن میتواند کمتوجهی شاعران متاخر به جنبههای نمادین و اسطورهای درخت سرو باشد.
Machine summary:
تحلیل مضامین و سمبلهای سرو در شعر پارسی دکتر محمود بشیری( علی خالقی بابایی(( زهره صفدری((( چکیده درخت بهویژه سرو در اساطیر ایران و بسیاری از تمدنهای کهن مورد توجه بوده است.
هرچند مطالبی بسیار کوتاه و پراکنده در برخی فرهنگهای تخصصی و عمومی در این باره آمده است، ولی به گونهای جامع که منتج به نتایجی معنیدار شود کاری صورت نگرفته است؛ بنابراین پس از فراهمآوردن مقدمات اسطورهای که بیگمان در گسترش مضمونآفرینی از سرو مؤثر بوده است، با انتخاب آثار چند شاعر از هر دوره شعر پارسی مضامین و تناسبات ساختهشده با واژه سرو مورد بررسی قرار گرفت و سرانجام به این نتیجه رسید که: سرو به سبب پیشینه اسطورهای در شعر فارسی به عنوان نمادی مثبت کاربرد فراوانی یافته و نماد آزادی، خوشاندامی، بیتعلّقی و غیره شده است.
به عنوان مثال میتوان به نمونههای زیر اشاره کرد: فخرالدین اسعد گرگانی در انجام کتاب در بیت 71 میگوید: درخت علم را قولش بهار است, , سرای جود را فعلش نگار است سیف فرغانی در قصیده 43 بیت 13 دیوان خویش چنین آورده است: کار تو چون جاهلان شد برگ دنیا ساختن, , خود درخت علم تو روزی نیارد بار دین جامی نیز به همین ترتیب: درخت علم کم نه از جهالت نام آن بیدین, , که تیغ و نیزه باشد در غلاف اوراق و اغصانش سرو این واژه که اصل آن اکدی است (shurmenu) در پهلوی به شکل sarv، در بندهشن sarb و در طبری sur آمده است.