Skip to main content
فهرست مقالات

دو تا بود یکی نبود

نویسنده:

مترجم:

(15 صفحه - از 1192 تا 1206)

کلید واژه های ماشینی : میس کمپتون ، جرجیس ، حکایت ، فیدورا ، انگلیسی ، دوشیزه ، بیماری ، دکتر مارتل ، داستان ، دوشیزه کمپتون

خلاصه ماشینی:

"او بود که ما را بشناخت‌ و راست بسوی ما آمد و بزبان فرانسوی گفت:«شما آقای پاستور هستید؟» جملهء«یس میس Yes,Miss »انگلیسی که برای جواب در ذهن خود تهیه کرده بودم،در گلویم ماند و بفرانسوی گفتم«اویی مادموازل‌ Our Mademoiselle »(یعنی بلی دوشیزه)و این جمله را با تبسمی‌ ادا کردم چه او را بسیار خوشایند و شیرین دریافتم. از اینکه اطاقش مجزا بود سخت خرسند بنظر آمد و بزبان انگلیسی به فیدورا گفت که میخواهد ترتیب و تمیز کردن اطاقش بعهدهء خود او باشد چه بخوبی‌ میداند که حال شخصی اضافی در خانواده‌ای چیست و هرگز راضی نخواهد شد که زحمت او به گردن دیگران تحمیل شود و اصرار ورزید که جز این‌ نباید باشد. پس از دو روز،من دز طالار کوچک بمطالعه مشغول بودم که بناگاه‌ میس کمپتون بدرون آمد و از دیدن من سخت ناخشنود بنظر آمد و گفت:عجبا شما اینجائید؟گمان میکردم که من د رخانه تنها هستم!گفتم بلی نیم ساعت پیش برگشته‌ام. آنچه دیدم شگفتا حیرت‌آور است:میس کمپتون در باغ زیر درخت بلوط،روی نیمکت سبز نشسته بود و با جرجیس که در پیش او برپای‌ ایستاده بود گفتگو میکرد،منسوجی گلابتوندوزی در دست داشت که گفتی‌ توجهی به آن اظهار نمی‌نمود و با شعف و شادی تبسم میکرد. من از ما فی الضمیر پسرم بیخبر نبودم ولی خود را بتجاهل زدم و پرسیدم: آیا هیچ در این باب با وی مذاکره کرده‌ای؟ گفت:آری امروز صبح در باغ آنچه در دل داشتم بر زبان آوردم. در اینجا باز خاموش شد و من دنبالهء سخنش را گرفتم و جمله‌اش را چنین تمام کردم:مبادا میس الیزابط مبتلای مرضی عجیب و نامفهوم بوده باشد؟ جرجیس جوابی نداد ولی با اشارهء چشمانش رأی مرا تصدیق کرد."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.