Skip to main content
فهرست مقالات

دیوان صوفی مازندرانی

معرف:

(16 صفحه - از 1255 تا 1270)

کلید واژه های ماشینی : دیوان صوفی مازندرانی ، شاعر ، شعر ، زبان ملا محمد صوفی مازندرانی ، فرنگیها ، دیوان ملا محمد صوفی ، استعمال ، کتاب ، ملا محمد ، بادی

خلاصه ماشینی:

"صوفی مازندانی نیز با همین نوع‌ پندارها تلخی روزگار را در کام خود شیرین میسازد و با بادهء آتشین خود را مرمت میسازد: گرچه وجه چراغ شامم نیست‌ دارم اندر خزینه گوهر صبح‌ ساقی روزگار میدهدم‌ بادهء آتشین ز ساغر صبح و باز با پندار اینکه: عالمی را کند پر از خورشید دم من چون دم منور صبح و یا اینکه بخیال خودش: اطراف جهان ز گفتهء بنده پر است‌ ز اوازه‌ام این گنبد گردنده پر است (بلکه واقعا در زمان خودش تا اندازه‌ای چنین بوده است،ما نمیدانیم) دل خود را خوش میدارند غافل از اینکه دست سرنوشت در دفتر اولاد آدم نوشته است که«چو رفتی رفتی»و هرقدر هم صاحب نام و اعتبار باشی‌ داستانت سرانجام داستان همان کسانی است که«گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند» و خود او هم برای تشفیه قلبی فرموده است: شعر تسلیم ابلهان کردیم‌ بخران واگذاشتیم شعیر و او نیز مانند هرآدم باشعور و بافهم و باعاطفه‌ای نالان است که: بگروهی فتاده‌ام که ز جهل‌ نشناسند افسر از افسار (حالا چه کار داریم که آیا در زبان فارسی«بگروهی فتادن»بمعنی‌ «دچار گروهی شدن»کاملا درست است یا نیست)ولی آنچه از حقایق‌ بارز جاودانی اس همان است که همین ملا محمد صوفی مازندرانی فرموده و ورد زبانها گردیده و شاید تنها یادگاری است که ازو بجا مانده است و الحق‌ جا دارد که با آب طلا بنویسند و بر گردن دنیا آویزند: همه را کعبه آنچه در کیسه‌ همه را قبله آنچه در شلوار او نیز از اضطرار و با آنکه خود را در فصاحت چو امرء القیس و در بلاغت سحبان میداند مجبور است سپر بیندازد و با مردم دنیا بسازد و با دنیا بکنار آید و بگوید: با همه مشربی همی‌سازم‌ بادهء ناب را همی‌مانم و خطاب بروزگار که قرنهاست هموطنان زباندار ما آنرا«غدار»و و کحرفتار خوانده‌اند بفرماید: من ز عین تو خویشتن بکشم‌ من ز دست تو خود بسوزانم‌1- در صفحه 21 ملا قصیده‌ای دارد در پاسخ چکامهء ابو القاسم کازرونی‌ که معلوم است اهل شعر و سخن بوده است."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.