چکیده:
بسیاری از کتابهای درسی شامل کلمات مرتبط از نظر معنایی هستند و گاهی اوقات معلمان برای ارائه موارد واژگانی جدید بدون پرسش درباره اثرات احتمالی، مترادفها، متضادها و غیره را به کلمات اضافه میکنند. این مطالعه به دنبال بررسی تأثیر آموزش واژگان از طریق مجموعههای مترادف، بیارتباط معنایی و زیرمجموعه بر اساس پیوستار پیشنهادی هیگا (Higa, 1963) بود. در مجموع ۱۲۰ بزرگسال ایرانی سطح متوسط EFL انتخاب و بر اساس نمرات PET (2003) خود به دو گروه یادگیرندگان با مهارت زبانی بالا و پایین طبقهبندی شدند. آنها موارد واژگانی را بر اساس سه روش ذکر شده در بالا یاد گرفتند. پیشرفت واژگانی یادگیرندگان با استفاده از مقیاس دانش واژگان پاریبخت و وِش (Paribakht and Wesche, 1993) اندازهگیری شد تا هم دانش کمی (تعداد واژگان آموخته شده [NLV]) و هم دانش کیفی واژگان (عمق واژگان آموخته شده [DLV]) با اجرای یک تست مشابه در دو بازه زمانی دو هفتهای برای به دست آوردن نتایج ST و LT ارزیابی شود. برای پاسخ به سوالات تحقیق، دو آزمون ANOVA دوطرفه مستقل و دو آزمون ANOVA دوطرفه با طرح مختلط انجام شد. نتایج نشان داد که یادگیرندگان گروه مجموعههای مترادف، از نظر کمی به پیشرفت واژگانی ST بهتری دست یافتند و ثابت شد که سطح مهارت زبانی بر موفقیت واژگانی یادگیرندگان بر اساس تعلق به هر گروه خاص، نقش قابل توجهی ندارد. همچنین مشخص شد که از نظر کمی، گروههای زیرمجموعه، بیارتباط معنایی و مجموعه مترادف به ترتیب مؤثرترین روشهای خوشهبندی بودند که منجر به فراموشی کمتر در LT میشود که این امر از گزاره هیگا حمایت میکند.
خلاصه ماشینی:
بنابراین، اگرچه کاملا روشن است که معنای هر کلمه در یک زبان با برخی کلمات دیگر در آن زبان مرتبط است و این رابطه معنایی همان چیزی است که برای درک کلمات جدید مورد نیاز است؛ اما هنوز بحث و جدل وجود دارد که آیا موارد جدید باید از طریق روابطی مانند مترادف بودن، زیرمجموعه بودن و غیره آموزش داده شوند یا خیر.
آنها پیشنهاد کردند که "فعال سازی همزمان موارد واژگانی مرتبط از نظر معنایی ریشه این اثر است" و نتیجه گرفتند که ارائه کلمات گروه بندی شده از نظر معنایی، اثر مخربی بر یادگیری یادگیرندگان زبان دوم (L2) دارد (ص 377).
سپس، برای بررسی اثر آموزش موارد واژگانی جدید از طریق مترادف ها، مجموعههای بدون ارتباط معنایی، یا زیرمجموعه ها (hyponyms) بر پیشرفت واژگانی یادگیرندگان با سطح مهارت زبانی بالا و پایین، هم به صورت کمی (منعکس شده در نمرات NLV) و هم به صورت کیفی (منعکس شده در نمرات DLV)، دو آزمون ANOVA دوطرفه مستقل انجام شد.
علاوه بر این، به منظور بررسی تفاوت بین ماندگاری ST و LT در موارد آموزش داده شده در میان یادگیرندگان زبان که موارد جدید را از طریق مترادف ها، مجموعههای بدون ارتباط معنایی، یا زیرمجموعه ها (hyponyms) هم به صورت کمی (منعکس شده در نمرات NLV) و هم به صورت کیفی (منعکس شده در نمرات DLV) آموخته بودند، دو آزمون ANOVA دوطرفه با طرح مختلط اعمال شد.
یافته دیگر سوال اول تحقیق این واقعیت بود که آموزش موارد واژگانی جدید از طریق مترادف ها، مجموعههای بدون ارتباط معنایی یا زیرمجموعه (hyponyms)، تفاوت معناداری در یادگیری کیفی (DLV) واژگان ST زبانآموزان ایجاد نکرد.